--- On Sun, 8/1/10, Reza Baharinia <rezabaharinia@yahoo.com> wrote: From: Reza Baharinia <rezabaharinia@yahoo.com> Subject: Fw: حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش+++16 To: m.baharinia@yahoo.com, mehdi_meet@yahoo.com, "abas abasi" <parsianfloor@yahoo.com>, "ALI YASINI" <aliyasini2009@yahoo.com> Date: Sunday, August 1, 2010, 11:03 AM
--- On Sat, 7/31/10, mohamad khatami <khatami_imd@yahoo.com> wrote: From: mohamad khatami <khatami_imd@yahoo.com> Subject: Fw: حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش+++16 To: Date: Saturday, July 31, 2010, 8:18 AM
--- On Wed, 7/28/10, snow boy <snow_boy_1983@yahoo.com> wrote: From: snow boy <snow_boy_1983@yahoo.com> Subject: حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش+++16 To: Date: Wednesday, July 28, 2010, 6:08 PM
حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش+++16 حکایت ناصرالدین شاه و عمه اش | آورده اند که ناصرالدین شاه را عمه ای بود به غایتِ زیبایی و رعنایی و حسن و جمال. از قضای روزگار سلطان قَدَر قدرت را به رغم حرمسرایی عریض و طویل آکنده از همه قسم خوبرویانِ سیم تنِ پری چهره رای بر آن افتاد که با عمه ی خویش مزاوجت نماید و از شهد وصل عمه خانم خویش کامیاب شود. لذا تمامی علما و فقهای مملکت را فراخواند و ازشان صیغه ای، حدیثی، روایتی، آیه ای چیزی طلب نمود که معاشقت وی و عمه اش را روا گرداند. همگان انکار کردند که این خلاف نص شریعت است و اصلاً امکانش نیست که عمه از محرمان است و دین مبین نزدیکی با آنان را حرام اعلام کرده. هر آن چه علما اصرار کردند که ممکن نیست سلطان صاحبقران را پذیرفته نیامد و امر ملوکانه فرمودشان که بروند و بگردند و تفحص کنند بلکه چاره ای بیابند. جمیع علما و فقهای قلمرو همایونی مدت ها گشتند و جستند و تحقیق نمودند و پس از ماه ها تلاش بی حاصل به محضر شاه رسیدند و عرض کردند: "قبله ی عالم، به فرموده ی همایونیِ حضرتعالی گشتیم تا جهت حلال گرداندن وصال حضرت والا و عمه ی اولیا راه چاره ای بیابیم، اما نشد". ناصرالدین شاه دستی به سبیل خویش کشید و با لبخندی فاتحانه گفت: شما گَشتید و نشد، ولی ما کردیم و شد". |
|
|
| | | |
| |
|
| |
|
|
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر