از حرفهای درگوشی و پشت پرده؛ چرا فرزادها؟ چرا شیرینها؟ چرا امروز؟ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ مجتبی سمیعنژاد فرزاد کمانگر اعدام شد، شیرین علم هولی اعدام شد، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند، مهدی اسلامیان اعدام شد. چرا اینها اعدام میشوند؟ چرا نمیشود این زندانیان را نجات داد؟ چرا کردها اعدام میشوند؟ چرا کسانی که اعدام میشوند تنها از این دسته هستند؟ کدام دسته؟ دستهی زندانیان گمنام، دستهی زندانیانی که اصلاحطلب نیستند، دستهیی که وابسته نیستند، دستهیی که کسی بر سر زندانی بودن و نبودنشان معامله نمیکند، دستهی زندانیانی که دفاع کردن از آنها یعنی عبور از خط قرمز، دستهیی که «صلاح» نیست از آنها دفاع شود، دستهیی که جمهوری اسلامی با وقاحت تمام از فرزاد کمانگرها به عنوان تروریست یاد میکند و موسوی و کروبی به اعدام آنها تنها به دلیل «رسیدگی ناعادلانه به پروندهشان» اعتراض میکنند، دستهیی که با صراحت میتوان گفت «تبعیض» حمایت از آنان را زائل کرده است. پشت پرده همیشه حرفهایی هست که گفته نمیشود، رو نمیآید، پیش چشم همه نمینشیند، در دل حرفهایی تلنبار میشود که بغضی میشود در گلو. همیشه صحبتهایی است که میگویند حالا نباید گفت؛ چرا که یا وقتاش نیست، یا حتمن و لزومن گفتنش آب به آسیاب ریختن دشمن است، یا دنبال کردن خط جمهوری اسلامی است، یا... فرزاد کمانگر اعدام شد، شیرین علم هولی اعدام شد، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند، مهدی اسلامیان اعدام شد. چرا اینها اعدام میشوند؟ چرا نمیشود این زندانیان را نجات داد؟ چرا کردها اعدام میشوند؟ چرا کسانی که اعدام میشوند تنها از این دسته هستند؟ کدام دسته؟ دستهی زندانیان گمنام، دستهی زندانیانی که اصلاحطلب نیستند، دستهیی که وابسته نیستند، دستهیی که کسی بر سر زندانی بودن و نبودنشان معامله نمیکند، دستهی زندانیانی که دفاع کردن از آنها یعنی عبور از خط قرمز، دستهیی که «صلاح» نیست از آنها دفاع شود، دستهیی که جمهوری اسلامی با وقاحت تمام از فرزاد کمانگرها به عنوان تروریست یاد میکند و موسوی و کروبی به اعدام آنها تنها به دلیل «رسیدگی ناعادلانه به پروندهشان» اعتراض میکنند، دستهیی که با صراحت میتوان گفت «تبعیض» حمایت از آنان را زائل کرده است.
فرزاد کمانگر مثال خوبی است، من و دوستانی که با او بودیم و میشناختیمش و تک تک خبرهایاش را دنبال میکردیم، خوب میدانیم چه از تبعیض بر فرزاد کمانگر رفته است، فعالین حقوق بشر و آنها که بدون خط و مرز و بدون داشتن نگاه «سلیقهیی و دل بخواهی» پروندهی فرزاد و فرزادها را دنبال میکنند به خوبی از اعمال تبعیض و سلیقهها آگاهاند.
فرزاد کمانگر روزنامهنگار بود، اما هیچگاه سازمانهایی که مدعی حمایت از روزنامهنگاران هستند از او دفاعی نکردند، اگر کرده بودند شاید فرزاد کمانگر حالا بود، حالا اعدام نشده بود، حالا اعداماش بغض نشده بود بر دلها. از این سازمانها بزرگترین و نامدارتریناش «سازمان گزارشگران بدون مرز» است. برای بخش فارسی این سازمان با همفکری دوستان دیگر فرزاد، نامه نوشتیم که فرزاد کمانگر روزنامهنگار است، مدارکاش هست اگر بخواهید میفرستیم که از او دفاع کنید، شاید بشود جلوی این اعدام را گرفت. گفتند که نمیتوانیم چرا که به خاطر روزنامهنگار بودناش بازداشت نشده است!
اما فرزاد بیگناه بود، هیچ گناهی نداشت، به خاطر «هیچ» بازداشت شده بود، همین سازمان در طول همین یازدماه گذشته از کسانی دفاع کرده که به هر دلیلی بازداشت شدهاند به غیر از روزنامهنگاری، پیشتر از این هم چنین کرده بود. مثال زدیم عدنان حسنپور و هیوا بوتیمار را که خوشبختانه امروز در اثر همین حمایتها سایهی سیاه اعدام از روی آنها برداشته شده است. باز هم گفتند نه نمیشود، ملاحظات وجود دارد، سازمانی که برای دفاع از غیر روزنامهنگاران ایرانی ملاحظات نداشت، برای فرزاد کمانگر داشت، برای فرزاد کمانگر نمیتوانست یک دفاع و حمایت کوچک انجام دهد.( بحث نیست که چرا از دیگران دفاع کرد، بحث این است که چرا فرزادها حمایت نمیشوند.)
این است تبعیض، این است سلیقهی دلبخواهی، این است نگاه خط و مرزدار، فرزاد تنها یک مثال است، در سازمان گزارشگران بدون مرز از روزنامهنگاران همواره با نگاه سلیقهیی دفاع میشود؛ نمونهاش را همین روزها در زندانها داریم، نام مسعود لواسانی با ده سال سابقهی روزنامهنگاری در هیچ کدام از بیانهها و گزارشهای این سازمان نیست، نام جواد ماهزاده، نام علیرضا فیروزی که همین روزها آزاد شد، که هم وبلاگنویس بود و هم روزنامهنگار و از قضا دقیقن به همین خاطر هم ۱۳۱ روز در بازداشت بود، اما هیچ نامی از او در این سازمانها به چشم نخورد، به جای اینها دفاع از کسانی صورت میگیرد که نه روزنامهنگار هستند و نه وبلاگنویس. (بحث این نیست که چرا از دیگران دفاع میشود، بحث این است که چرا از اینان حمایت نمیشود.)
این سازمان گزارشگران بدون مرز است، یک سازمان بینالمللی، برای فرزادها انجمن صنفی روزنامهنگاران و سایتهای سبز و اصلاحطلب که جای خود دارند. همین چند هفته پیش بود که چند تن از خبرنگاران سایتهای «سبز» به همکارم در سایت «رهانا» خرده میگرفتند که سایتها و گروههایی چون شما و «کمیته گزارشگران حقوق بشر» و دیگر گروههای مشابه حقوق بشر با این خبرها که در دفاع از بهاییان و کردها و امثالهم میزنید به ضرر «جنبش سبز» کار میکنید که باعث ایجاد «تفرقه» میشود. و جالب اینکه این روزها که از فرزادها و شیرینها به خاطر اعدام شدنشان «نوشتن» مُد روز شده، یکی از همینان که تا چند هفته پیش چنین میگفت، سردمدار «خبررسانی» و «مقاله نوشتن» و «مرثیه سرایی» شده است.
به خاطر این نگاهها و این رویکردها است که فرزادها و شیرینها اعدام میشوند. چرا تا دیروز کسی نمینوشت؟ چرا تا دیروز کسی خبر نمیگرفت، نامههای فرزاد کمانگر که این روزها به چشم همه میآید چرا پیشتر بدین سان خواننده نداشت، اینها که امروز قلم به دست گرفتند تا پیش از یکشنبه ۱۹ اردیبهشت چند بار نام فرزاد بر نوک قلمهایشان سُریده بود. فعالین کمپین یک میلیون امضا و حقوق زنان که این روزها هر کدام شیرین علم هولی را آنچنان مینویسند که تو گویی سالها است میشناسندش، چرا این قلمهاشان تا دیروز پیدا نبود؟
از این مردهپرستیها و مرثیهسراییها چه طرفی بستهایم تا به حال؟ امروز که یک به یک شعر «نه پنج تن» سیمین بهبهانی را میخوانیم و بازنشرش میکنیم در شبکههای اجتماعی، پرسیدیم چرا تا دیروز کسی نبود که برای اینان شعر بگوید؟ پرسیدیم چرا تا دیرز کسی نبود مرثیه بسراید؟ قلم بزند؟ آه و ناله سر دهد؟
نگویید این نقد بیرحمانه است و همه را به یک چوب میراند، اما کلیت فضای جامعه ی ما اینچنین است، کلیتی که نگاهاش را به سویی که باید برنمیگرداند، دلاش نمیخواهد برگرداند، اسیر خط و خطوط و مرزها و سلیقهها شدهاند و حاضر نیستند طریقی دیگر برگزینند. کلیتی که بنا بر «مد روز» رفتار میکند و بر اساس نیاز روز برای خوانندهاش مینویسد، برای مخاطباش کار میکند و در مبارزهاش دستاش را مشت میکند.
نگویید بوده، نگویید این حمایتها بوده، که ندیدهایم، اگر هم بوده آنقدر کم بوده که به چشم نیامده، نام فرزاد، نام شیرین، نام مهدی و فرهاد و علی دیروز به خاطر کرد بودنشان، به خاطر وابسته نبودنشان، به خاطر تبعیض نمیآمد بر زبانشان، نمیآمد در گلویشان، نمیسُرید در قلمهایشان. امروز است که از فرزاد و شیرینها نوشتن مد است، بیپرده بگوییم؛ امروز است که این «ادا» درآوردنها جواب میدهد و خواهان دارد.
این رفتارها که در چند مثال در این مقال به نقد رفت، در حوزهی حقوق بشر ایران دیگر یک «کلیشهی» کسل کننده شده است. حتی نوشداروی بعد از مرگ سهراب هم نیست. اگر به راستی در نداشتن تبعیض و نداشتن «نگاه ایدوئولوژیک» در دفاع از حقوق انسانی افراد مدعی هستید، از همین امروز این رفتارهای کلیشهای را کنار بگذارید. آقای موسوی و آقای کروبی همین امروز محکومیت ۱۷ فعال کرد را محکوم کنید که فردای اعدام به هیچ کارشان نمیآید، فعالین حقوق زنان همین امروز دست به قلم بگیرید و برای زینب جلالیان و دیگر زندانیان زن محکوم به زندان بنویسید. همین امروز شعر بگویید. همین امروز به خیابان بروید و دم از اعتصاب بزنید، همین امروز اعتراض کنید... آنهایی که به زندانهای جمهوری اسلامیاند همین امروز به شعر و خبر و مقاله و گزارش و بیانیه و خیابان آمدن و اعتصاب کردن نیاز دارند، فردا که در خاک آرمیدهاند و از آسمان ما را نگاه میکنند، فایدهایی ندارد، آنها نمیخواستند، نمیخواستند نمیخواستند که بمیرند.
از این حرفهای درگوشی و پشت پرده که میگوییم و میگویید و به میان نمیآوریم هیچگاه، بسیار بود، کوتاه آوردم که شاید تلنگری باشد. گر چه شاید همین اندک هم به مذاق بسیاری خوش نیاید، اما آنچه باید گفته میشد گفته شد
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر