| دقیقا وضعیتی ست که در دوره رژیم قبلی وجود داشت،امام پهلوی هم همینکارها را میکرد پول نفت معلوم نیست چه میشود و امروز هم وضعیت چنین است ما برای این انقلاب نکردیم که شاهی جای شاهی دیگری را بگیرد آنهم با زور اسلحه. این گنبد ها هم برای این است که بتوانند به حیات ضدبشری خود ادامه دهند. صدقه چاره درد نیست، مگر همین یک دختر است که شما میبیند یا آن خانواده؟ فاصله بین شمال شهر تهران و جنوب شهر تهران بیداد میکند دختری میگفت، با پسری که ساکن شمال شهر است آشنا شد، پس از آشنایی پسر به دختر میگوید که نمی دانم چطوری به مادرم بگویم خانه شما جنوب شهر است البته دختر یک لگد محکوم به ماتحت درک این پسر بی شعور زد و او را رها کرد اما مسئله این است در جامعه یی که پول معیار تمام ارزشها میشود نتیجه اش همین است. رژیم قبلی هم همین بود و برای همین فاصله های عمیق طبقاتی بود که نسل روشنفکر، آگاه و با مطالعه و دلسوزی که احساس مسئولیت میکرد شاه که ثروت مردم زحمتکش ایران را به جیب خود و دزدانی که او را به ایران برگرداندند سرازیر میکرد سرنگون ساخت، صدقه چاره درد نیست آگاهی هر بیشتر ما از تاریخ، و جلوگیری از تکرار اشتباهات قبلی آن خدمتی ست که این دختر و میلیونها انسان دیگر در ایران به آن نیاز دارند --- On Sat, 4/9/11, Ali Yasini <aliyasini2009@yahoo.com> wrote:
From: Ali Yasini <aliyasini2009@yahoo.com> Subject: Fw: [farsibooks] (شبهای دردناک تهران) To: "mahtab nikoseresht" <mahtabni2002@yahoo.com> Cc: "Maryam Miss" <maryam.miss20@yahoo.com>, "farsibooks groups" <farsibooks@yahoogroups.com> Date: Saturday, April 9, 2011, 8:07 PM
ترو خدا هركس توانايي داره اگر اون دختر بچه اي كه اخر ميل عكسش هست كمك كنه واقعا جگر ادم كباب ميشه فرض كنيد دختر خودتونه ؟ اينده اون دختر چي ميشه؟ هرچند از اين دختر بچه ها زياد داريم ولي همينو كه ميشناسيد اگر توانايي داريد پيداش كنين كمكش كنيد
----- Forwarded Message ---- From: Mosleheddin Nikaeen <nikaeenms@yahoo.com> Sent: Sat, April 9, 2011 8:57:22 AM Subject: [farsibooks] (شبهای دردناک تهران)
|
سلام دوستان، سلام عزیزان، سلام هموطنان، سلام غریبه ها، سلام اونور آبیها، سلام سلام سلام
خواننده مهربان، این ایمیل را به همه دوستان و آشنایانت ایرانی ات بفرست. گنبد و گلدسته های حرم امامین جوادین (ع) در شهر کاظمین عراق روز سه شنبه ۲۳ شهریور ماه رونمایی شد.فقط 110 کیلو طلا و 14 تن مس بصورت مجانی از طرف ایران صرف این گنبد ها و گلدسته ها شده و خدا می داند چند میلیارد دیگر از جیب مردم ایران صرف این تشکیلات در عراق شده است.ما مسلمان هستيم و شيعه اما برای امامانمان مقبره طلا بسازیم و همنوعان و هموطنان و همدینان ما در فقر و بدبختی دست و پا بزنند آيا امامان ما به اين امر راضي هستند؟ 
خودمون خیلی درد داریم ولی وقتی داستان زنی را میشنویم که بچه اش توی بیمارستان مرده ولی پول نداره هزینه بیمارستان را بده تا جسد بچه اش را بهش بدن و شب تا صبح پشت دیوار سردخانه گریه و ناله میکنه که فقط بتونه بچه اش را دفن کنه، بدجوری دردمون میاد. یا وقتی خانم محترمی را می بینیم که توی آشغالهای میوه فروشی، دنبال کاهو و سیب زمینی و میوه می گرده، شب که میخواهیم شام بخوریم، بغض میشه یه قلوه سنگ و جلوی اشتهامون را میگیره. ایمیل هایی را که فقر و بدبختی مردم را نشون میده برای غریبه ها نمی فرستیم که آبرومون نره. آزادی خوبه. اینکه تو اجازه داشته باشی هر جوری دوست داری فکر کنی و بتونی حرف بزنی، نوشته هات را کتاب کنی. مقاله هات را توی روزنامه چاپ کنی. رنگ لباست را خودت انتخاب کنی (توی ایران بیشتر رنگها ممنوعند). و خیلی آزادی های دیگه. ولی وقتی نمی تونی از پس مخارج خونه ات بر بیای، زنت بهت نمیگه یک ماهه گوشت نداریم ولی تو از غذاهایی که میخوری خودت خوب میدونی. بچه ات میگه دوستام رفتن شهر بازی چرا ما نمی ریم و تو وعده سر خرمن میدی و توی دلت غوغا به پا میشه، و در کنار همه این دغدغه ها بهت گفتن توی محل کار تعدیل نیرو داریم چون باید افراد سپاه را استخدام کنیم، .......... دیگه یادت میره آزادی چیه. شب که سرتو میذاری روی بالش، به اون بالا نگاه میکنی شاید کمکی از غیب برسه. فقر توی ایران بیداد میکنه. یکی بدادمون برسه. دیگه بسه انقدر تاوان اشتباه پدرانمون را پس دادیم. | فقط تا آنجایی که میتوانید به تمام ایرانیانی که ایمیلشان را دارید بفرستید | بیست و هفتم تیر ماه هم یکی از آن روزهای متفاوت بود. از خیابان طالقانی، تقاطع بهار رد میشدم که دیدن منظرهای برای نخستین بار، همه باورهایم را زیر سوال برد. بیشتر که دقت کردم دیدم حقیقت دارد. خانوادهای ایرانی, همجنس خودمان از همانهایی که خون ایرانی در رگ هایشان جاری است. پدر و مادر و نازنینی 9 ساله در فرورفتگی یک شرکت آرمیده بودند. با خودم فکر کردم آیا اینها خوابند یا تمام ما آدمهایی که بر روی تختهای آن چنانی با تشکهای خارجی طبی زیر هوای مطبوع کولرهای گازی مشغول استراحتیم؟
مجال رفتن نبود. قدم از قدم نمیتوانستم بردارم؛ وظیفه حرفهایم اقتضا میکرد که تلاش کنم به این خانواده نزدیک تر شوم با آنها گفت وگو کنم و از زجرهایی که از روزگار میکشند، بپرسم. از داستان آدمهای نامردی که برای تنها اندکی کرایه در محله پامنار تهران اینها را از سقفی که داشتند محروم کردهاند. برای ارگانهای حمایتی که نعرههایشان گوش فلک را کر کرده است و دم از کمک و همیاری مستضعفین میدهند. هر یک به نوعی و هر یک به شکلی! ارگانهایی که با تشکیلات عریض و طویل، امکانات فراوان و بودجههای آن چنانی و تبلیغات فراوان سعی میکنند نشان دهند که ما کاملا در خدمت محرومین و مستضعفین هستیم. با اینکه در سفرهای گوناگون به مناطق جنوبی، شرقی، غربی و شمالی کشور گوشههای فراوانی از درد و رنجی که محرومین سرزمین من میبینند، دیده بودم و علت آن را در هزاران بهانهای که مسئولین برای آن میتراشند، برای خود توجیه میکردم شاید دیدن علی و همسرش و نازنین کوچولو خط بطلانی باشد به همه شعارهایی که مسئولین و ارگانهای حمایتی در راستای حمایت از محرومین سر میدهند.
بشاگرد، نیک شهر و خیلی از مناطق محروم دور افتاده کشورم پیش کش! این اتفاق همین جا، در همین نزدیکی، در تهران بزرگ، دو سه کوچه آن طرف تر، درست بغل گوش من و شما افتاده است.
| | |
|
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر