| لطفا به دكترها برنخوره. نه من نه ابوالقاسم حالت منظورمون شماها نيستيد. من دكتر نيستم ولي دكترها رو دوست دارم. براشون احترام قائلم و مخلصشون هم هستم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در کشورهای غربی ، فقط یک جور دکتر وجود دارد . دکتر تنها به کسی می گویند که پزشک امراض عمومی است یا در یکی از رشته های طب ، تخصصی دارد . شاید در کشورهای شرقی هم همینطور باشد . اما از خاک پاک حاصلخیز ما ، که نه شرقی است و نه غربی ، همیشه 4 دسته دکتر ، سبز می شود : 1 – دسته ی ِ پزشکان 2 – دسته ای که دوره ی ِ عالی رشته ای از علوم و ادبیات را می گذرانند و رساله ی ِ دکتری می نویسند و پس از پذیرش رساله از سوی دانشگاه ، رسما دکتر می شوند . 3 – کسانی هستند که چون خدمت علمی یا ادبی ِ با ارزشی انجام داده اند ، یکی از دانشگاه های داخلی یا خارجی ، از باب تقدیر به آنان دکترای افتخاری داده است . 4 – کسانی هستند که چون جز هیچکدام از دسته های فوق نیستند ، تصمیم گرفته اند خودشان در حق خودشان لطف کنند و خود را دکتر بخوانند ؛ شعر زیر در احوالات یکی از دکترهای دسته ی چهارم است :
من که بودم ابلهی از ابلهان خویش را دکتر شمردم در جهان تا ز فیض این لقب دارم نهان جهل خود را از کِهان و از مَهان وَز همه پوشیده ماند عنصرم دکترم من ، دکترم من ، دکترم غَرقه در جهلم ، ولی دارم نیاز تا شوم با اهل دانش ، همطراز بس که هی کوشیده ام از دیر باز تا در این گیتی شوم گردن فراز حال در گردن فرازی ، اُشترم دکترم من ، دکترم من ، دکترم هر کسی باید که دکتر دانَدم در میان جمع ، دکتر خوانَدم وَر نه ، ترسم خلق ، از خود رانَدم همچو پول قلب ، کس نَستانَدم سخت از دکتر نبودن ، دلخورم دکترم من ، دکترم من ، دکترم من نه دانشمندم ُ نه هوشمند من ندارم جز سوادی نیم بند نیست نثر من درست و دلپسند نیست شعر من به جز مُشتی چرند نیست خطی همچو خط ِ ( کلهر) م دکترم من ، دکترم من ، دکترم گر که با عنوان دکتر زیستم یک سر ِ سوزن ، مقصر نیستم خواستم تا کس نداند کیستم وَز چه راهی رفته ام یا چیستم گَر بلوچم ، یا که ترکم ، یا لُرم دکترم من ، دکترم من ، دکترم از جهان ، عنوان ِ دکتر ، بس مرا مرگ ِمن ، دکتر بخوان زین پس مرا چون اگر دکتر نخواند کَس مرا می شود دنیا چُنان مَحبس مرا می رود بر عرش اعلی ، غُرغُرم دکترم من ، دکترم من ، دکترم تا در اینجا هر طرف دام است و بس آنچه سودی می دهد نام است و بس نام و شهرت ، مایه ی ِ کام است و بس هر که اندیشد جز این ، خام است و بس می کند عنوان و شهرت ، قُلدُرم دکترم من ، دکترم من ، دکترم برده ام ارث فراوان از پدر می برم بسیار از آن ، سود و ثمر نام دکتر نیز دارم تا مگر یابم از این راه هم ، سودی دگر جیره خوار از توبره وَز آخورم دکترم من ، دکترم من ، دکترم گر زمانی هم فلان بد حنجره کرد دکتر بودنم را مسخره من نکردم خُرد بَهر او تَره در نخواهم رفت هیچ از دایره سخت رو مانند ِ سنگ و آجُرم دکترم من ، دکترم من ، دکترم زنده یاد استاد ابوالقاسم حالت ماهنامه ی خورجین ، شماره ی ِ 53 ، اردیبهشتماهِ 1369 |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر