http://negahedigar1
حضرت بهاءالله جل جلاله
نگارش : مقدم
12 آذر 1388
استفاده از وصف جل جلاله پس از نام مبارك حضرت بهاالله موجب عكس العمل منفی و اظهارنظراتی غیرمنصفانه و غیر محققانه گردید. جل جلاله یعنی عظیم و جلیل است كبریا و جلال او. كه پس از شناخت و عرفان مقام حضرت بهاءالله درخواهیم یافت این وصف تطابق ذاتی با عظمت و جلال آن مظهر الهی دارد. در واقع این نعت به علت آنست كه كلیه مظاهر وحی ، دارنده صفات و كمالات الهی و متظاهر كننده آن نعوت و اوصاف در عالم امر و خلق هستند. آن مشارق ظهورات الهیه ، "نام خداوند" و مظهر او در روی زمین بوده و تنها سبیل و طریق ارتباط نوع بشر با عالم بالا هستند . حضرت پروردگار جز از طریق ایشان ، از طریق دیگری با ما در ارتباط نیست . وقتی خداوند پیامبران را واسطه ایصال فیض خویش قرار میدهد و تمام راههای دیگر را مسدود میكند آیا طریقی جز همان پیامبر برای ارتباط با خدا باقی میماند؟ آیا همچه گمان مینماییم كه بشر قادر است مستقیما با حضرت حق در ارتباط باشد؟ اگر چنین تصوری داریم مطمئنا آنچه كه به نام حضرت پروردگار با او در ارتباط هستیم در پاكترین مراحلش چیزی جز مشتی خرافات و اوهام نخواهد بود. هر تصوری از الله چیزی جز مخلوق ما نیست. حضرت علی پیشوای اول شیعیان میفرمایند "کلّما میزتموه باوهامکم فى ادقّ معانیکم فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم". (معنى این حدیث شریف این است: هر آنچه به اوهام خود در دقیق ترین معانى خود تمیز دادهاید، آفریدهاى مانند خود شماست و به سوى خودتان باز مىگردد) مگر در نماز تصور و تخیل یا تجسم یا ذهنیتی از خداوند میشود در فكر و ذهن خود پروراند كه گفته شود به سوی او نماز میخوانیم؟ درجایی كه پیامبر اسلام با وجود ارتباطش با جهان وحی خداوندی میفرمایند ما عرفناك حق معرفتك دیگر جای ادعا برای ما بندگان و پیروان او باقی نمیماند.
پس محقق شد كه هیچ تحمید و تجلیلی از مقام حضرت حق از سوی بشر امكان ندارد اگر چنین ادعا كنیم منكر توحید او شدهایم و با انتساب دعا و نماز خود به عالم توحید ذات حق ، شریكی در آن عالم برای خدا معرفی كرده و قطعا ناخواسته دچار شرك و كفر میشویم و خود را در عالمی پنداشتهایم كه كبریایی و جلیلی و بزرگی او را توانستهایم درك كنیم. استعمال لفظ جل جلاله به معنی هم ذات پنداری الله با مظاهر مقدسه نیست بلكه به معنی ارتقاء و علو و تنزیه الله از صفات و نعوت بشری است . اولین اصل اعتقادی دیانت بهایی اقرار و اعتراف به فردانیت و وحدانیت الهیه و پس از آن ایمان به مقام حضرت بهاء الله به عنوان مظهر ظهور كلی الهی است. بهاییان به وحدانیت و فردانیت الهیه اعتقاد تام دارند. خداوند را در مرتبهای میدانند كه كسی به آن مقام و عالم راه ندارد و طلب او و راه یافتن به او مردود و مسدود است. به مشهودات و چیزهایی كه در دور و بر ما هست نظر كوتاهی بیندازیم. در جهان پیرامون ما سنگ و چوب ، گل و گیاه ، پرنده و جانور وجود دارد . سنگ و چوب معرف عالم جماد ، گل و گیاه جزءِ عالم نبات ، پرنده و جانور متعلق به عالم حیوان هستند هیچ كدام از ساكنین این عوالم نمیتوانند انسان را بشناسند زیرا لوازم و وسایلی كه جهت شناسایی انسان لازم است را ندارند و از جمله آن وسایل و ابزار ، عقل و خرد است و نیز روحی كه در جماد و نبات و حیوان است بالنسبه به روح انسانی معدوم صرف است. پس تفاوت مراتب مانع از عرفان رتبه مافوق است. جماد و نبات و حیوان و انسان مراتب تشكیل دهنده عالم خلق هستند. اما عوالم ادامه دارد و بالاتر از مقام انسان مقام مظاهر مقدسه الهیه یا عالم امر است. ایشان در شكل و ظاهر هیچ تفاوتی با بندگان ندارند و همان شئون و اطوار آدمی در آن هیاكل قدسی نیز مشهود است و همین امر سبب غرور آدمی شده و او را از سنخ خویش پنداشته و با خود در یك مقام و مرتبت میبیند. در عالم حیوانات بسیاری از جانوران هستند كه دارای دو چشم و دو گوش و بینی و دهان بوده اما این وجه شبه با انسان هرگز سبب ارتقاء نوعیت و تغییر و تبدیل مرتبه حیوانی به انسانی نمیگردد. پیامبران از بدایت امر نوعیت و مقامی ممتاز دارند زمانی كه حقیقت روحانی خویش را به اهل عالم اعلان میكنند آن زمان ، زمان بعثت یا اظهار امر است. ولی این بدان معنی نیست كه یك انسانی یكهو و دفعتا پیغمبر میشود! چشم ما چون ظاهر ایشان كه همانند دیگر بندگان خداست را میبیند ورای آن ظاهر كه بنا به اظهار ایشان مقام لاینفك روحانی و شان و مرتبت ذاتی الهی است و قابل درك برای آدمیان نمیباشد را ندیده ، او را مورد انكار قرار میدهیم. همانگونه كه گفته شده تفاوت مراتب مانع از ادارك است و به دلیل همین تفاوت مراتب ، انسان هرگز قادر نخواهد بود كه رتبه و عالم بالاتر از خودش یعنی مظاهر مقدسه و آنگاه در ادعایی كاملا موهوم رتبه و عالم بالاتر از مظاهر مقدسه یعنی عالم حق و توحید ذات پروردگار را شناسایی نماید. كه منزه است از ادراك هر مدركی و مبرا است از عرفان هر عارفی . آیا سایه توانسته به ادراك خورشید تابان و مهر جهان افروزدرآید؟
پیامبران مانند آدمیان راه میروند ، میخورند ، میخوابند و روزی از این جهان نیز میروند نظر به این وجوه مشترك و دارا بودن خصیصه انسانی در ایشان است كه گفته اند من هم بشری مانند شما هستم . اما دقت نماییم كه در وجود انسان عناصر طبیعی مثلا آهن وجود دارد ، آدمی رشد میكند و نیز حس غریزی در آدمی وجود دارد همه اینها متعلق به عالم جماد و نبات و حیوان است اما داشتن این صفات سبب تنزل مقام انسان به عوالم پایین و تغییر نوعیت او نمیشود چونكه هر رتبه مافوق دارای مراتب مادون است مثلا همان عناصر طبیعی متعلق به عالم جماد ، در گیاه و حیوان نیز هست و همان رشد كردن گیاه ، در عالم حیوانی نیز دیده میشود . مظاهر مقدسه نیز دارای شئونات بشری هستند كه در عرف دیانت بهایی به این مقام ، مقام تحدید ، یعنی محدود بودن به ماده و زمان و مكان گفته میشود. آنچه مابه المتیاز ایشان است و نوعیت ایشان را متمایز و مشخص از عالم انسانی میكند جنبه ارتباط با عالم حق است كه در دیانت بهایی به این مقام و مرتبت ، مقام توحید میگویند. در این مقام همه مظاهر مقدسه یك حقیقت بیشتر نیستند كه تفاوتی با یكدیگر ندارند. برای بهتر روشن شدن مطلب و این دو مقام مثالی در ادبیات بهایی آورده شده است. در آن مثال ذات حق یا عالم حق كه در علو تقدیس و یگانگی خود میباشد به خورشید و پیامبران یا عالم امر كه حكایت از آن عالم نورانی توحید دارند به آیینه تشبیه شدهاند. آیینه و خورشید در دو مقام كاملا متفاوت هستند خورشید برای انعكاس در آیینه نیاز و لزومی به نزول یا حلول یا تجسم یا تجسد یا خروج و غیره ندارد و آن اشعهای كه در آیینه است منشاش از خورشید است و نه از آیینه. لذا آن نعوت و اوصافی كه در پیامبران است از خداوند است و نه برگرفته از جنبه مادی و انسانی یك پیامبر. بهاییان در تحبیب و تجلیل پیامبران نظر به همین اشعه ساطعه از حق كه در مرایای آن ذوات مقدسه دیده شده سرتعظیم و تكریم فرود آورده و میگویند حضرت بهاءالله جل جلاله .
حق عیان چون مهر رخشان آمده حیف كاندر شهر كوران آمده
فتنه و آشوب و خون ریزی مجو بیش ازین از شمس تبریزی مگو
ایرانیان باستان فرق بین بت و مجسمه را میدانستند. مجسمه داشتند اما بت پرست نبودند. اما میان مردم زمان حضرت محمد این فرق قابل درك نبود از این واقعیت و مثال ملموس میشود سطح فكری و قوه تمیز مردمان آن زمان را درك كرد لذا اگر حضرت محمد مقام الهی خویش را آشكارا و علنا تبیین میكردند سریعا دعوت حضرت محمد نوعی بت پرستی قلمداد میشد. زیرا اعراب جاهلیه استعداد درك معارف عالیه را نداشتند. شاید تعداد كسانی كه به شناخت مقام روحانی حضرت محمد نائل شدند از تعداد انگشتان یك دست بیشتر نبود. نظر به همین ضعف بود كه آن حضرت در لفافه و كنایه مقامات توحیدی خویش را بیان میفرمودند. حضرت محمد دیگر مقام عظیم روحانی خویش را چگونه اعلان نماید وقتی كه فرمود انا مدینه العلم و علی بابها ؟ مگر آن حضرت خود را امی نمیدانست؟ جمع شدن دو صفت متضاد "مدینه علم" و "امی" در نفس مبارك آن حضرت چگونه قابل توجیه است؟ یا در حدیثی حضرت محمد بیان فرمودند زمانی كه هنوز حضرت آدم بین ماء و طین در حال آفرینش بود من وجود داشتم. اگر جنبه توحیدی مظاهر مقدسه از جمله حضرت محمد را منكر شویم حدیث مزبور قابل پذیرش نخواهد بود. همچنین در جهان اسلام این حكایت رایج است كه خداوند به فرشتگان فرمود به آدم سجده كنند جز شیطان همه سجده كردند. این آدم چه منزلت عظیمی داشت كه فرمان سجده بر او به اعظم خلایق و افضل ملائك نازل گردید؟ جز آنكه معبود اهل وجود باشد. مسلما منظور از این آدم ، بشر خطاكار و رویگردان از پروردگار و ساكنین اهل ارض نیست . بلكه منظور خدا ، مظهر و نماینده او در روی زمین است كه سجده بر او ، همسان با تجلیل و تعظیم الله محسوب میشود و این آدم كه نماینده خدا است جز پیامبران كسان دیگر نیستند. و نظر به مقام الهی و رتبه وحیانی مسجود قرار میگیرند. حال اگر كسی به علت تشابه جسمانی ظاهری با پیامبر اكراه دارد و میخواهد سر سجده بر مظهر امر الهی نساید خود میداند و خدایش. حضرت علی و سلمان فارسی از جمله معدود نفوسی بودند كه به شناخت عرفان حق از طریق حضرت محمد نائل شدند. همین شناخت مقام پیامبر اسلام از سوی علی بود كه از جمله ، سبب نوشتن احادیثی با مضامین عرفانی بسیار عمیق در باب عدم معرفت حق از جانب بشر گردید. هنگامی كه حق را نمیتوان شناخت عرفان الهی به چه معناست؟یا سلمان فارسی را برآن میداشت كه در اسحار ، هنگام طی طریق از شنزار به مسجد پا جای پای حضرت رسول بگذارد. ولی متاسفانه همین عدم سعی در شناخت مقام موسس اسلام سبب ظهور ضعف و تفرقه پس از رحلت ایشان گردید. چون اعراب تازه مسلمان شده در وادی انی بشر مثلكم ماندند و از حقیقت الا ان یوحی الی محروم شدند. تفكر نكردند كه همین چند كلمه كوتاه دریای عظیم معارف و تفاوت مراتب و عوالم را در دل خود نهفته دارد و حكایت از مقام و عالمی میكند كه ایشان فاقد آن هستند و به آن عالم هیچگاه راه ندارند. آن مقام ، مقام توحید بود و انی بشر مثلكم مقام تحدید. باز با نهایت تاسف ، آن عدم سعی در شناخت مقام مرسلین همچنان و در زمان حال استمرار دارد.
نگارنده را نه ادعایی است و نه جرات ورود به وادیهای عرفان. اما از دیدگاه تئوریك و بهرهمندی از سالكان سبیل ، اندكی با آن مراحل آشنایی بسیار مختصری موجود است. از دیدگاه عرفان تئوری نیز این بیان قابل انطباق با جمیع وادیهای عرفان بوده و در همه آنها قابل هضم است. گرچه در سیر و سلوك انسانها به سوی معبود و محبوب خویش ، معنای كلمات در عوالم نفوس با یكدیگر متفاوت و شاید متضاد باشد اما عاشق صادق و حبیب موافق و سالك مرافق در شناسایی مراتب و وادیهای عرفان متمسك به تحقیق است و نه تقلید. همچنین "دورباش كلمات" او را منع نمیكند و "هیمنه اشارات " و سطوت تعیینات سدی در افكار او نمیسازد. چه بسیار نواها و اسرار كه در بیانهای معانی مخفی و چه بسیار ظهوراتی كه جمالش در هر شیی از جمله آیات ، افروخته داشته تا بدان حد كه سالك چون در بادیههای عشق و محبت قدم نهند دوست خویش را بیهیچ تكلفی یاد كند و او را "بهاء الله" و بدون هیچ نعتی بیان نماید و چون در بحرهای عظمت معرفت غوطه خورده ، مراتب توحید بر او مكشوف گردد بر حیرتش میافزاید و عالم جدیدی مشاهده كند و محو صنع جدید سلطان احدیه شود و "جل جلاله" بر زبان راند. جهدی باید تا رتبه اسفل معدوم كنیم تا معنی روحانی كلام ظاهر شود و این امر حاصل نخواهد شد مگر آنكه جیحون دل ، خون موج زند و در عالم خلق خود را فقیر بحت مشاهده كنیم تا جلال حق را در مظاهر روحانی و مطالع ربانی به اكمل و اشد اشراق ببینیم و طلعت وجه را از آن مشارق بقاء بجوییم. " احوال پی به این مقام بَرَد نه بیان و جدال" و قیل و قال.
جانتان خوش باد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر