http://www.goftman-
اصلاحگرایی(2)
كیان بهنود
در نوشته پیشین، تا آنجا كه نیاز بود و در نوشتهای كوتاه مجال آن موجود است، در باب بعضی از ریشههای تحولات سده شانزدهم نوشتیم، و بررسی كردیم كه چطور بازیابی حقوق رُمی از یك سو، و الاهیات برهانی توماس آكوئیناس، كه با ترجمه آثار ارسطو به زبان لاتینی و بویژه كتاب سیاست وی ایجاد شده بود، در هموار شدن این تحولات یاری رساندند، و توانستند مفاهیمی بوجود آورند كه در سدههای آتی به تحولات نظری و تحولات اجتماعی كمك شایانی كردند.
جدال اندیشه، كه همواره در عینیتیافتگیاش، جدال در عمل را نیز پدید آورده است، تنها با توجه به مبادی اندیشه و بررسی زایش و تحولات و سیر مفاهیم، درك شدنی است، و بدون این بررسی، همواره در ابهام باقی خواهند ماند. جنبش اصلاح دینی، تنها جنبشی بود كه از آنچنان قدرتی، در عمل، برخوردار بود كه در مقابل قدرت نامحدود كلیسا و شخص پاپ ایستاد و شقی تازه در مسیحیت پدید آورد. در این نوشته ابتدا به بخشی كوتاه از زندگی وی اشاره میكنیم و بعد از آن به حوادث جاری در زمان او، سپس اندیشههای دینی او كه اصلاحاتی بود در مسیحیت و در آخر به گوشههایی از اندیشههای سیاسی و اشاره میكنیم. كه این سیر را نیز در دو بخش متفاوت ارائه خواهیم نمود. هر چند كه اندیشههای سیاسی وی به هیچ روی به اندازه تفكرات دینی او موثر نبود و تنها تقلیدی از تفكرات سیاسی ویلیام اوكامی به شمار میرفت.
مارتین لوتر در اواخر سده پانزدهم، یعنی در نوامبر 1483 در خانوادهای متوسط متولد شد. پدرش یك معدنچی بود و زندگی سادهای داشت. زندگی او بیشتر توسط پدر رقم خورد تا مادر. در جوانی، پدر، علیرغم اوضاع مالی نابسامانش، مارتین را جهت تحصیل به شهرهای دیگر فرستاد. در دانشگاه فلسفه و حقوق خواند و با توجه به شاخههای مسلط در حوزههای درسی آن زمان، میدانیم كه دروس زمان، بر وی تاثیری كافی گذاشته است. تا مدتها با اراسموس، از پیشروان نهضت اومانیسم قرن شانزدهم (كه در بخشهای با اومانیستهای اوایل قرن پانزدهم متفاوت بود) دوستی عمیق داشت و از اینجا با نگرههای اومانیستها نیز آشنایی داشت. هر چند كه این دوستی بیش از یك دهه دوام نیاورد و لوتر از اندیشههیا اراسموس، كه جای بیان آنها در این نوشته نیست، ناراضی شد و آنها را مخالف با مبادی مسیحیت یافت. از نومینالیسم اوكامی در فلسفه تاثیر پذیرفت و حقوق رمی را میشناخت. در جوانی با توجه به آمادگی ذهنی وی، و نیز به دلیل اتفاقی كه برای وی میافتد – در جریان سیلاب شهر برای او دشواریهایی پدید آمده و صاعقهای در كنار وی فرود میآید كه او بیهوش میشود و عهد میبندد كه اگر زنده بماند خدمت خداوند كند- مصمم میشود كه به مسیحیت خدمت كند و به دروس مذهبی بپردازد. در نتیجه، این تصمیم متحقق میشود و او به صومعه میرود. علیرغم اینكه لوتر در زمانی میزیست كه الاهیات توماس قدیس در حوزههای علمیه وقت تسلط یافته بود، در مجموعه پیروان آگوستینوس قدیس قرار میگیرد، كه البته نتایج این عمل و تفكر را در ادامه شرح خواهیم نمود. با وجود اینكه لوتر در همان حوزه تدریس مینمود، باحال اوضاع كلیسا ذهن او را آرام نمیگذاشت. تاكید بیش از حد اهل حوزه بر شریعت عیسوی و بر اعمال دینی و این باور كه خداوند با عمل به اعمال دینی، رستگاری روح و نجات را تضمین میكند، كه از كلام مبتنی بر اصالت تسمیه استخراج شده بود، برای او آزار دهنده مینمود. چرا كه در اطراف خود، با توجه به این باور صومعه، تنها ریا و تظاهر میدید. شاید از همینجا بود كه سالها بعد، اعمال دینی را در درجه دوم برای رستگاری قرار داد. در آنجا كه اعمال و شرایع دینی دارای اهمیت زیادی میشوند و تنها وسیله رستگاری، این اعمال باشند، نتیجه این خواهد شد كه تظاهر به عمل دینی رواج داده خواهد شد و ایمان مغفول میماند. در همین سالها بود كه كلیسای مركزی برای ساخت بنای یك كلیسا، منابع مالی خود را محدود یافت و تصمیم گرفت كه "برگههای آمرزش" بفروشد. به این معنا كه در قبال پول، برگههایی را بفروشد كه بر مبنای آنها مومنین رستگاری خود را تضمین كند. در ادامه نشان خواهیم داد كه كلیسا با اتكا بر چه باورهایی توانست چنین نگاهی در جامعه ایجاد كند. لوتر در مقابل این اقدام برآشفت و در نامهای در 1517 به اسقفی كه مامور اجرای این فتوای پاپ بود، آن را به وضوح ریاكاری خواند، و در همان نامه مبانی خود را برای رستگاری و ایمان مسیحی تشریح كرد. این نامه تا بدانجا مورد توجه گروههای اجتماعی قرار گرفت كه آنرا در شهر، بر دیوارهای نصب كردند و به تبلیغ آن پرداختند. از اینجا بود كه لوتر در میان اصحاب دینی مورد توجه قرار گرفت و اندیشههایش در میان آنان رسوخ كرد.
در این میان بود كه قیام معروف روستاییان در اوایل سده شانزدهم در آلمان به ظهور رسید. روستاییان با توجه به وضعیت فئودالیسم و اوظاع سخت معیشت و سلطه اربابان بر رعیا، در دهه دوم این سده شورشهایی را آغاز كردند كه دامنگیر سرتاسر آلمان شد. آنها در اساسنامهای داوازده مادهای به بیان مطالبات خود پرداختند كه با تاثیر از افكار مارتین لوتر، جنبههایی از فكر اصلاح دینی نیز در آن یافت میشد. این اساسنامه كه در 1525 اعلام شد، به بیانیه شورشهای روستاییان تبدیل شد كه واكنشی عمومی را در آلمان بر انگیخت. اساس این شورش مانند بسیاری از شورشهای سدههای پیشین مبتنی خشونت بود. یكی از بانیان این شورش فردی بود بنام مونستر كه كشیشی با اندیشههای آخرالزمانی بود و با لوتر مشكلات نظری اساسی داشت. ولی با این حال بسیاری در آلمان تاثیر لوتر را در این شورشها میدیدند. در نتیجه لوتر برای برائت خود از این جریان نوشتههایی را به رشته تحریر در آورد كه در آنها دهقانان را به جد توصیه به آرامش و پرهیز از خشونت میكرد. هر چند كه در آغاز، با توجهی كه به سیستم اجتماعی آلمان وقت داشت، این جنبش را نشانهای از غضب خداوند نامید، ولی با توجه به اندیشههای سیاسی وی كه در ادامه خواهیم آورد، این خشونتها را شری به مراتب بزرگتر از ستم اربابان و نابرابریهای میان آنان توصیف كرد. با بالا گرفتن شورشها و كشته شدن بسیاری از رهبران آنها، لوتر در نوشتهای وخامت اوضاع را تبیین كرد و از همگان خواست اقدامی برای خاتمه این جریان انجام دهند. در نتیجه با اقدام جدی فرمانداران برای اتمام و از بین بردن جنبش، سركوبها به پای لوتر نوشته شد. به عبارتی درمیان مردم این باور پدید آمد كه لوتر با این نوشتهها كه در آنها شدیدا روستاییان را به عدم خشونت توصیه میكرد، و حتی تا آنجا پیش رفت كه آنها را در مقابل حكم خداوند قرار داد، راه را برای سركوب هر چه بیشتر آنها فراهم كرد. لوتر در این تنگنا گرفتار آمده بود، هر چند واضح است كه فرمانداران برای سركوبها توجهی به فتوای او نداشتند. از اینجا بود كه جنبش لوتر در واقع از روستا آغاز شد. روستاییان در بیانیههای خود، با تاثیر از افكار لوتر، تاكید میكردند كه تنها مرجعیت خداوند را بدون واسطه كلیسا میپذیرند و زیر بار استبداد كلیسا نمیروند.
با توجه به آنچه آمد، لوتر راهبی ساده بود كه نارضایتی عمیقی از كلیسای وقت و مناسبات درونی آن داشت. برای فهم دقیق اندیشههای وی میبایست كه محل نزاع اندیشههای وی با دستگاه كلیسا را فهمید. در الاهیات مسیحی آنجا كه از وحی سخن میگوییم، به تفاوتی جدی در قیاس با الاهیات اسلامی مواجه می شویم. در اسلام وحی رابطه خداوند با نمایندهاش و به عبارتی سخن گفتن با او از طریق واسطهای كه یكی از فرشتگان می باشد، است و در واقع مبتنی بر رابطهای با واسطه است. آنجا كه میگوییم به محمد وحی شد، منظور این است كه خداوند، به طریقی با وی سخن گفته است. ولی در الاهیات مسیحی مقصود از وحی یا revelation ظهور و آشكارگی خود خداوند در زمان است. خداوند، خود، در زمان و به بیان مدرن در تاریخ آشكار میشود و حقیقت در عریانی خودش، رخ مینماید. به عبارتی دیگر منظور سخن گفتن صِرف با انسان در میان نیست، بلكه بحث بر تجسد و تجسم خود خداوند است. در این میان كلیسا به عنوان جسم لطیف عیسی مسیح مطرح شد و وظیفه انتقال این حقیقت را بر عهده گرفت.كلیسا بر این باور بود كه حقیقت در جایی از تاریخ به ظهور رسیده است و این حقیقت توسط خود خداوند به حواریونش منتقل شده و درنتیجه، كلیسا وظیفه انتقال آن را برای خود محفوظ میدانست. بنابراین در كنار انجیل، به عنوان كلام الهی و كتاب مسیحیت، بابی دیگر برای خود باز كردند كه این هر دو، تنها و تنها در كنار هم میتوانند رستگاری را تقدیم مومن مسیحی كنند. بنابراین آنچه كه مهم است، حفظ سنت، به مثابه میراث گذشته و انتقال آن، در كنار كتاب است. واژه tradition از مصدر لاتینی tradere گرفته شده كه به معنای منتقل كردن میراث است. بنابراین وقتی كه از سنت، با توجه به مبانی كلیسایی مسیحیت سخن می گوییم، سخن از میراثی در میان است كه میبایست عینا منتقل شود. چرا كه آن میراث، والاترین امور و حقیقت محض است. معادل یونانی این واژه نیز در نزد پدران كلیسا، با توجه به مبانی الاهیاتی، به همین معنا به كار گرفته میشد. واژه παραδιδοναι-paradidonai در نوشتههای آنان، راهی و طریقی است كه در آن، خداوند و لطف او، به انسان میرسد و انسان از طریق آن رستگار میشود. بنابراین در این برداشت از سنت، كلیسا را، كه حافظ آن است در كنار كتاب، حاوی تمام ایمان میدانستند و كتابِ بدون سنت و سنتِ بدون كتاب، به تنهایی، كفایت ایمان و رستگاری را نمیكردند. در نتیجه كلیسا به راحتی میتوانست با مشروعیتی كه برای حكم خود در طی قرون دست و پا كرده بود، فصلالخطاب امور باشد. از اینجا بود كه كلیسا در حیطه نظر، به قدرتی مطلق دست یافت (اینكه چطور كلیسا در حیطه عمل نیز به قدرت دست یافت كه از آن به دوران ملایت مطلقه تعبیر میكنند را در جایی دیگر نشان خواهیم داد) و حیطه استیلای خود را گستردهتر كرد و نوعی از استبداد مذهبی را سامان داد. در واقع كلیسا مشروعیت خود را از حقیقتی میگرفت كه خود را مدافع آن لحاظ كرده بود و در سایه این مشروعیت، به اقتداری عظیم دست یافته بود. در نتیجه كلیسا به عنوان مسیر رستگاری، شریعت كلیسایی را تنها راه نجات روح و شهروندی سلطنت خداوند معرفی میكرد. از اینجا بود كه كلیسا محوری اساسی در مدار امور روحانی و الاهی بود تخطی از حكم آن، مجازاتهایی سخت در پی داشت. همین اقتدار اگر چه نارضایتیهایی را حتی در سدههای پیشین پدید آورده بود، ولی عمدتا این نارضایتیها در مورد دخالت مرجعیت روحانی در امور دنیوی بود، و نه چنان كه لوتر نوشت، در مناسبات كلیسا و دخالت در مناسبات انسان با خداوند.
در ادامه اندیشههای لوتر را در این میان به بررسی خواهد گذاشت.Change settings via the Web (Yahoo! ID required)
Change settings via email: Switch delivery to Daily Digest | Switch format to Traditional
Visit Your Group | Yahoo! Groups Terms of Use | Unsubscribe
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر