کتاب های فارسی - آرشیو این وبلاگ در پایین صفحه قرار دارد

stat code

stat code

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

Re: [farsibooks] و با حنجره دوست داشتنی ات خواندی ..آوازهای

 

آخه کامران گوساله اصلا میدونی مسلسل جیه ؟اصلا امروزه سیاهکلی که تو از جنبشش صحبت میکنی دیدی؟آیا تا حالا پای صحبتهای مردمش نشستی؟

چیه نکنه مردمش همه جزو سیا هستند!!!!!!

 

آخه مرتیکه لمپن بسه دیگه امروز مردم ما به دنبال نان و آزادی هستند

نه یک حکومت ایدئولوژیکی منسوخ شده
مرده شور تو و اون رفیقهای استالینی کمونیست و تروریست تو رو ببرن که امثال تو ازشون دفاع میکنید

مرگ بر هرچی رفیق کمونیست مرگ بر کامران ابله و بی بته

--- On Sun, 2/6/11, Kamran <tavakol_k@yahoo.com> wrote:


From: Kamran <tavakol_k@yahoo.com>
Subject: Re: [farsibooks] و با حنجره دوست داشتنی ات خواندی ..آوازهای
To: farsibooks@yahoogroups.com
Date: Sunday, February 6, 2011, 11:06 AM

 

شعبان بی مخ! رفیق کبیر چریک فدایی خلق ایران امیر پرویز پویان قبل از اینکه بدست دژخمیان شاه جلاد سگ زنجیر امپریالیسم بیفتد پس از آنکه تمام گلوله های مسلسلش را بر سینه مزدوران دشمن خلق خالی کرد آخرین گلوله را برای خود نگهداشت

مگر از توی ساواکی ، بیش از این انتظار میرفت؟ شما نوکران و شعبان بی مخ های ساواک باید هم همین " فرهنگ سرکوب" را به نمایش بگذارید، به نمایش بگذارید تا دیگران به ماهیت آدم کشی شما پی ببرند، آنکه با فرح دیبا ، زن انگلی که ازدزدی و غارت دسترنج کارگران و محرومان زندگی را میگذراند، هم اگر که یک کمونیست واقعی بود که با او مصاحبه نمیکرد و فیلم نمیساخت، در این دنیای سرمایه داری وحشی مثل آن " مثلا فیلمساز"کم نیستند

تمام درد شما از این است که سیاهکل سرخ با اعلان جنگ به شاه نوکر امپریالیستها جزیزه آرامش آن نوکر را بهم زد

به همین علت مردم به درستی روی دیوارها نوشتند

شاهان ننگ تاریخند

اما توی شاه

ننگ شاهانی

و چنین بود که شاه شاهان ، سگ زنجیر امپریالیسم امریکا

تاج و تختش به زباله دانی تاریخ پرتاب شد

شاهی که ارتجاعش زبانزد " روشنفکران چشم آبی" بود

ارتجاعی که " مغز فرح دیبا این موجود حقیر" را برای سلطنت

سلیم نمیدانست ، در این فیلم مستند ببینید

http://www.youtube.com/watch?v=ARJ7MlaY0Uc


--- On Sun, 6/2/11, Sepehr tahmooreth <tahmooreth.parsa@gmail.com> wrote:


From: Sepehr tahmooreth <tahmooreth.parsa@gmail.com>
Subject: Re: [farsibooks] و با حنجره دوست داشتنی ات خواندی ..آوازهای
To: farsibooks@yahoogroups.com
Date: Sunday, 6 February, 2011, 3:52

 
ببخشید تصحیح می کنم:ـ
مرگ بر رفیق پویان تروریست! مرگ بر چرکها و کثافتهای خلق! مرگ بر مغز شستشو شدگان! مرگ بر دیکتاتوری جهل و حماقت! ـ




2011/2/6 Sepehr tahmooreth <tahmooreth.parsa@gmail.com>
مرگ بر رفیق پویان!ـ

2011/2/6 Kamran <tavakol_k@yahoo.com>

 

 

از مرگ نيز نيرومندتر برخواستی
و با حنجره دوست‌داشتنی‌ات خواندی
آوازهای سرخ و بلندت را
روی فلات خفته در بند:
"بر پا برهنگان، بر پا گرسنگان،
بر پا ستمکشان"
برای خلق ميهنت اسلحه به دوش گرفتی
و خشاب اسلحه‌ات
با گلوله‌هائی از آلياژ کينه و خشم پر بود
گلوله‌هائی از آلياژ خشم و کينه خلق
زيباترين زيور، برای سينه مزدوران
تو و يارانت با بُـــرّه‌های حنجره مسلسل‌ها
فرياد برداشتيد
چنان عظيم، چنان عظيم
که خلق خسته تکان خورد
و قصرهای خون و ستم به لرزه درآمد
تو در دلهای خلق می‌گشتی
و همچنان می‌خواندی
آوازهای سرخ و بلندت را
پر شور
و در مرکز ستم، به قلب دشمن شليک می‌کردی
با گلوی کينه فرياد برمی‌داشتی
و خاک ميهنت در هيجان و اميد می‌سوخت


سه هزار رنجر
سه هزار چترباز
ليک آنها تنها جنازه‌ات را يافتند
چرا که تو با آخرين گلوله خود
به شهادت رسيده بودی
با اينهمه پيش از آنکه جرات کنند
به تو نزديک شوند
جنازه‌ات را به گلوله بستند
چقدر می‌ترسيدند
تو شهيد شدی
و با گلوی خونين خواندی
آخرين سطرهای آوازهای سرخ و بلندت را
روی فلات بيدار
"مرگ بر مزدوران"
"زنده باد خلق"
تو شهيد شدی
با اينهمه هنوز از تو می‌ترسند
بيهوده نيست
تنها خاطره‌ات
ميراث کينه‌ای که به جا نهاده‌ای
برای شعله‌ور کردن آتش‌های جوان کافی‌ست
تو نمرده‌ای، نه
در ياد خلق نامت پابرجاست
کاش می‌ديدی که طوفان شکوفه داده است
و ياران ناشناخته‌ات که بسيارند
- چرا که تو رفيق خوب خلقها بودی -
برخاسته‌اند
و چه پر شکوه!
اين شکوفه‌ای سرخ، آرزوی تو بود
کاينک شکفته چنين انبوه
ای ستاره خونين
ای شاخه بزرگ بارور طوفان  

 

خاطره رفيق پويان را گرامی می‌داريم

 

در شرايط اوج‌گيری جنبش مسلحانه خلق ايران که اکنون به عنوان واقعيتی انکارناپذير به رشد تصاعدی خود ادامه می‌دهد، خاطره رفيقی را گرامی می‌داريم که با نثار خون پاکش جنبش مسلحانه خلق ما را آبياری کرد.

رفيق اميرپرويز پويان در سال ۱۳۲۵ در شهر مشهد به دنيا آمد. تحصيلات ابتدائی و متوسطه را در اين شهر گذراند. رفيق از همان دوران نوجوانی با مشاهده عينی فقر توده‌های مردم و تماس مستقيم با آنها، تحت تاثير فضای سياسی خانواده‌اش با مسائل سياسی جامعه آشنايی پيدا می‌کرد و در حد همان شناخت ابتدائی از تضاد خلق با دشمن، به اعمالی نظير پخش اعلاميه و به راه انداختن اعتصاباتی که جنبه سياسی داشت در مدرسه و تشويق اطرافيان به فعاليتهای سياسی اقدام می‌نمود و در ضمن با مطالعه و بحث و تحليل از مسائلی که در اطرافش اتفاق می‌افتاد، آگاهی سياسی خود را رشد می‌داد.

فعاليتهای سياسی مشخص رفيق پويان از سالی که وارد دانشگاه شد، شکل گرفت. در اين سالها بود که به اتفاق رفقا مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی گروهی را تشکيل داد.

فعاليتهای رفيق در گروه که اغلب نيز مخفيانه صورت می‌گرفت، ترجمه متون مارکسيستی و نوشتن مقالاتی در زمينه شناخت جامعه ايران بوده است. در اين دوره، رفيق پويان و ساير رفقا، بدون اينکه شرايط عينی ويژه جامعه ايران را به درستی تحليل کرده باشند، معتقد به تشکيل حزب پرولتاريا بر طبق فرمولهای تئوريک مبتنی بر تجربه‌های انقلابی پيشين بودند. ولی خيلی زود رفقا با برخوردی صادقانه و با تحليل عينی از شرايط جامعه ايران دريافتند که اوضاع خاص ايران در رابطه با گسترش سلطه امپرياليستی پروسه نوينی را برای تشکيل حزب طلب می‌کند. به اين ترتيب رفقا معتقد شدند که تنها با اتخاذ خط مشی مبارزه مسلحانه و با تشکيل هسته‌های سياسی-نظامی است که می‌توانند عناصر نطفه‌ای حزب پرولتاريا را عملاً تشکيل دهند.

در اين زمان بود که رفيق به نوشتن اثر معروفش، "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا"، پرداخت و در سازماندهی "چريکهای فدائی خلق" نقشی اساسی ايفا نمود و از سال ۴۹ به صورت يک انقلابی حرفه‌ای در صف مقدم پيشاهنگان فدائی خلق قرار گرفت تا رسالت تاريخی خود را به انجام رساند و با نثار خون خود پرچم انقلاب را برافراشته‌تر سازد.

رفيق اميرپرويز پويان، اين مبارز سرسخت و دلير، که برخورد صادقانه و فعالش با مسائل جنبش، تعهد انقلابی رفقا را فزونی می‌بخشيد، عليرغم حيات کوتاهش در گروه فعاليتی چشمگير داشت، در تدارک، طرح و شرکت در عمليات نظامی،جمعبندی سياسی اين عمليات و سازماندی تيمهای سياسی-نظامی نقشی فعال ايفا می‌کرد. بالاخره او به همراه رفيق رحمت‌الله پيرونذيری، هنگامی که در سوم خرداد سال ۵۰ توسط چند صد مزدور دشمن محاصره شدند، با شهامت انقلابی و قلبی آکنده از خشم و کينه‌ای آتشين، به چنان نبرد قهرمانانه‌ای برخاستند که مزدوران دشمن را از وحشت به لرزه درآوردند. دشمن آنچنان نيروئی برای مقابله با اين دو چريک رزمنده، دو انقلابی راستين خلق، به محل آورده بود که دقيقاً ضعف او را در مقابل قدرت و نيروی چريک به اثبات می‌رساند و خلقی که شاهد اين درگيری نابرابر بود، قدرت و شهامت چريک و هراس مرگبار دشمن را از اين قدرت، هر چه عينی‌تر در چند قدمی خود لمس می‌کرد. می‌ديدکه مزدوران دشمن با تمام نيروئی که گرد آورده بودند، در حالی که از وحشت و ترس به خود می‌لرزند و جرات نزديک شدن به خانه را ندارند، چگونه مذبوحانه تلاش می‌کنند چريکها را به تسليم شدن وادارند و زنده دستگيرشان سازند. ولی چه خيال باطلی .... يک ساعت .... دو ساعت .... سه ساعت .... ساعتها می‌گذرد. رفقا همچنان سرسختانه به نبرد ادامه می‌دهند. نگاههای حيرت‌زده خلق به اين نبرد نابرابر، به اين دليری و از جان‌گذشتگی دوخته شده، قلبهايشان می‌طپد و از خود می‌پرسند "اينان کيستند که اينچنين سختند؟" و "سرانجام اين نبرد چه خواهد شد؟" .... و می‌بينند که چگونه اين رزمندگان راه رهائی خلق، تا آخرين قطره خون خود به نبرد با دشمن تا دندان مسلح ادامه می‌دهند و هرگز تسليم نمی‌شوند.

بدينسان بود که اين دو رفيق دلاور و رزمنده در طی نبرد حماسه‌آفرين خود، پس از اينکه آنچه را که نمی‌بايست به دست دشمن بيفتد از بين بردند، سرانجام برای آنکه خود نيز به دست دشمن اسير نشوند، با شعارهای "پيروز باد انقلاب" و "زنده باد کمونيسم" به زندگی خود پايان دادند و حماسه پرشکوه هستی خود را در دلها جاودانه ساختند. ما که آنها را می‌شناختيم می‌توانيم بگوئيم که آن لحظات، لحظاتی که پيام مرگ برای دشمن داشت، برای رفقا چقدر شادی‌بخش بود و چه انديشه‌ها از ذهنشان می‌گذشت .....

به راستی برای کسی که دارای وجودی سراپا عشق به خلق و قلبی مملو از کينه عميق به دشمن است، چه لذتی بالاتر از اينکه با عمل انقلابی خود ضربه‌ای بر پيکر دشمن وارد آورد. در آن لحظات آنان بی‌ترديد با چشمان دورنگر خود آينده پرشکوه را می‌ديدند که خلقها از بندهای اسارت آزاد گشته و هر گونه ستم و بهره‌کشی طبقاتی، هر گونه استثمار انسان از انسان نابود گرديده است. برای يک مبارز صادق چه دورنمائی شکوهمندتر و برانگيزنده‌تر از اين می‌تواند باشد؟

چنين بود که رفيق پويان اعتقاد داشت که اگر صد جان هم داشته باشيم سزاست که صد بار جان فدا کنيم، چرا که توده‌های زحمتکش هر روز صد بار جان می‌دهند.

جاودانه باد خاطره رزمندگان راستين نبرد رهائيبخش خلق
رفيــق اميــرپــرويــز پــويــان
رفيق رحمت‌الله پيرونذيری

با ايمان به پيروزی راهمان
چريکهـــای فدائـــی خلـــق

 

http://19bahman.net/books/m.m.va.rade.bagha.htm






__._,_.___
Recent Activity:
This is a non-political list.
MARKETPLACE

Get great advice about dogs and cats. Visit the Dog & Cat Answers Center.


Stay on top of your group activity without leaving the page you're on - Get the Yahoo! Toolbar now.

.

__,_._,___

هیچ نظری موجود نیست:

بايگانی وبلاگ