کتاب های فارسی - آرشیو این وبلاگ در پایین صفحه قرار دارد

stat code

stat code

۱۳۸۷ خرداد ۲۷, دوشنبه

[farsibooks] Chera Digar Nemiandishim-Korosh Safavi

چرا ديگر نمي‌انديشيم؟

کوروش صفوي - سه شنبه 28 خرداد 1387 [2008.06.17]

koroshsafavi.jpg

اخيرا سوالي مطرح شده است که مدت‌ها درباره آن به صورت خودآگاه و ناخودآگاه فکر کرده‌ام. سوال اين است که چرا ‏ما اساسا در کل علوم و بخصوص در زبان‌شناسي با مشکل عدم فکر کردن رو به رو هستيم. منظورم از ما، کشورهاي ‏به اصطلاح "جنوبي" يا به تعبير ديگران، کشورهاي در حال پيشرفت است که ايران را هم شامل مي‌شوند.‏

اين مشکل عدم فکر کردن، تنها گريبانگير ما نيست؛ بلکه آن را در کشورهايي مانند پاکستان و هند و مالزي و استراليا ‏نيز مي‌بينيم. در زبان شناسي چه اتفاقي افتاده که وقتي دانشجو مي‌خواهد رساله‌اي بنويسد، بايد سراغ استادش برود و از ‏او بپرسد "درباره چه چيزي بايد کار کنم؟" اين مسئله، هم در دوره فوق ليسانس و هم دکتري مطرح مي‌شود. معمولا ‏جوابي که به اين سوال داده مي‌شود، از جنس خروس قندي است و بيشتر به درد اطفال مي‌خورد: "شما مطالعه نداريد!" ‏در حالي که من مطمئنم نسل حاضر از زبان‌شناسان به مراتب بيشتر از نسل ما مطالعه مي‌کند. در گذشته مسئله نسل ما ‏بيشتر اين بود که دور هم جمع شويم و درباره مسائل زبان‌شناسي بحث کنيم و آن بحث را به جايي برسانيم. اينکه حالا ‏لاينز يا سوسور يا مارتينه چه گفته‌اند چندان براي ما مهم نبود، چون نسل ما را خيلي با اين جور اسامي درگير ‏نمي‌کردند.‏

اين مشکل را مي‌توان در دو لايه بررسي کرد: يکي لايه کل اجتماع که از لايه ديگر وسيعتر است، مثل مسائل اقتصادي ‏استادان و تامين معيشت با حقوق حداقلي. ولي در اينجا بحث آن را مطرح نمي‌کنم، چون همه ما آن را به خوبي ‏مي‌شناسيم‎. ‎

در مورد لايه دوم بايد بگويم از حدود اواسط قرن پانزدهم ميلادي با کشف قاره جديد و بعد حرکت کشورهاي اروپايي ‏مانند اسپانيا، انگليس، دانمارک و پرتغال به سوي اقصي نقاط دنيا، استعمارگري آغاز شد. اجازه بدهيد اين پديده را که ‏در آن، هم استعمارگر شناخته شده بود و هم استعمار شده، در اينجا "استعمار خرد" بناميم. در مقابل استعمار خرد، ‏‏"استعمار کلان" را معرفي مي‌کنم. از جنگ جهاني اول و به ويژه دوم به بعد، مجموعه اتفاقاتي مانند نظام بلشويکي ‏شوروي، جنگ‌هاي جهاني و... باعث شد گروهي از انديشمندان اروپايي به هر دليلي به آمريکا مهاجرت کنند. اين ‏شرط، آمريکا را به ناحيه‌اي جهاني شده تبديل کرد، يعني شرايطي پيش آمد که امروزه تحت عنوان "جهاني شدن" از آن ‏نام مي‌بريم. در چنين شرايطي، ما با نوعي "استعمار کلان" سر و کار داريم که در آن برخلاف استعمار خرد، نه ‏استعمارگر مي‌داند مستعمره‌اش کجاست و نه مستعمره مي‌داند تحت استعمار کيست. در کتابخانه کنگره آمريکا‎ ‎‎(Library of Congress) ‎فرمولي به نام ال.سي. براي فهرست کردن کتاب‌ها وضع مي‌کنند و بعد مي‌بينيم امروزه در ‏دورافتاده‌ترين کتابخانه ايران هم براي فهرست کردن حتي پنجاه، شصت کتاب از همين روش استفاده مي‌شود، چون از ‏طريق آن مي‌توان به اينترنت وصل شد و کتاب‌هاي مورد نظر را جستجو کرد. به عبارتي ساده‌تر، فهرست نويسي به ‏روش ال.سي. از راه جهاني سازي به ما تحميل شده است‎. ‎

نمونه ديگر، شکل پلاک‌هاي ماشين است. چون جاي پلاک در ماشين‌هايي که وارد ايران مي‌شد باريک و کشيده بود، ‏مجبور شديم پلاک‌هاي قبلي را که به خاطر پهن بودن از زير سپر آويزان مي‌شدند، عوض کنيم. همين ماجرا به طرز ‏خنده‌دارتري در چين ديده مي‌شود؛ خط چيني که "کانجي" نام دارد و از بالا به پايين نوشته مي‌شود، بر روي پلاک‌هاي ‏ماشين‌هاي وارداتي از اروپا و آمريکا و ژاپن، اجبارا از چپ به راست نوشته شد، چون پلاک‌ها براي درج خطوط ‏‏"هيراگما" و "کاتاکانا"ي ژاپني و حروف لاتين طراحي شده بودند. در اين مورد نيز چيني‌ها تصميم گيرنده نبودند؛ ‏تصميم را ديگران گرفتند و آنها ناخودآگاه اجرا کردند‎. ‎

نمونه ديگر، اينکه يک شرکت خصوصي (!) در فلوريدا براي تعيين اعتبار مجلات علمي معياري را به نام آي.اس.آي. ‏معرفي مي‌کند. سپس دانشگاه‌هاي جهان به نسبت انتشار مجلاتي که از اين الگو پيروي مي‌کنند، رتبه بندي مي‌شوند، ‏ولي اسم هيچ يک از دانشگاه‌هاي ايران در ميان صد دانشگاه نخست اين رتبه بندي ديده نمي‌شود. در نتيجه وزارت علوم ‏بخشنامه‌اي صادر مي‌کند مبني بر اينکه از اين پس مقالات علمي بايد مطابق معيارهاي آي.اس.آي. نوشته و رتبه علمي ‏اساتيد هم بر اساس تعداد مقاله‌هاي آي.اس.آي‎. ‎شان ارزيابي شود. اين باعث شد تا کسي که فرضا مقاله‌اي در يک مجله ‏آي.اس.آي.دار که مالزي چاپ کرده تصور کند فيل هوا کرده و حالا بايد به همکارش که از قضا در فلان مجله داخلي ‏مقاله بسيار خوبي هم نوشته پز بدهد‏‎. ‎بعلاوه، يکي از ملاک‌هاي تعيين مقالات آي.اس.آي، لزوم ارجاع به مقاله‌هاي ‏غربي است. هيچ کس هم نمي‌گويد که آخر در اين صورت، پنجاه درصد از مقاله علمي - پژوهشي يک ايراني بايد نقل ‏قول‌هاي ترجمه‌اي از کتاب‌هاي ديگران باشد، يعني چاره‌اي نداشته باشيم جزاينکه دائم بگوييم يول و ياکوبسن و ‏جکنداف و... چه گفته‌اند. اگر من به کسي ارجاع ندهم، دنيا علمي بودن مقاله‌ام را قبول نمي‌کند. ولي علمي بودن را چه ‏کسي براي ما تعريف کرده است؟ کسي غير از خودمان‎. ‎

نمونه ديگر استعمار کلان، روش ارجاع دادن به سبک جهاني است. حالا کسي نمي‌داند که مثلا چگونه مي‌توان به کتاب ‏بديع و قافيه‌ي خزائلي و سادات ناصري ارجاع داد که نه ناشرش معلوم است و نه تاريخ نشرش؟ يا به کليله و دمنه که ‏معلوم نيست نويسنده‌اش ابن‌مقفع است يا نصرالله منشي يا مجتبي مينوي، و از اين گذشته تاريخ هم ندارد‎. ‎

حال خطر اين جهاني سازي چه مي‌تواند باشد؟ تا اينجا که نمي‌شود به هيچ يک از اين موارد اعتراض کرد. اشکال از ‏جايي شروع مي‌شود که اين جهاني شدن در ما "نهادينه" بشود، يعني بي آنکه بدانيم، به استعمار از نوع کلانش گردن ‏بگذاريم. همين ناآگاهي از تحميلي بودن قواعد جهاني سبب مي‌شود تا فقط کشورهاي شمالي حق و فرصت انديشيدن ‏داشته باشند و کشورهاي جنوبي فقط روي انديشه آنها انديشه کنند. جهاني شدگي ناخودآگاه، ما را به جايي مي‌رساند که ‏معني انديشيدن را فراموش کنيم. وقتي واژه "انديشيدن" نامفهوم بشود، چطور مي‌توانيم بپرسيم "چرا نمي انديشيم؟"، ‏حالا پاسخش طلبمان. چامسکي اين حق را به خودش مي‌دهد که بعضي از کتاب‌هايش را بدون ارجاع به هيچ منبعي ‏بنويسد -هيچ اشکالي ندارد؛ خيلي هم عالي است. ولي زبان‌شناس ايراني پيش از آنکه بداند فارغ از انديشه‌هاي چامسکي ‏هم مي‌شود انديشيد، خودش را از چنين حقي محروم مي‌کند. به همين دليل است که ما بيشتر "خبرنگار زبان‌شناسي" و ‏‎-‎در بهترين حالت- "زبان‌شناسي‌دان" داريم تا "زبان‌شناس"؛ به همين دليل است که ما هنوز نتوانسته‌ايم بسياري از ‏مسائل زباني‌مان را حل کنيم؛ ما هنوز حتي يک دستور زبان فارسي مبتني بر زبان‌شناسي باشد ننوشته‌ايم! در عوض، ‏هميشه کساني بوده‌اند که از اين دستور نانوشته هم ايراد بگيرند‎. ‎

به اين ترتيب، جهاني شدن، ما را در مسيري انداخته که فکر نکردن برايمان نهادينه بشود و خيال کنيم اين رفتار، خود ‏علم است، در حالي که علم و انديشه جدا از مد پاچه شلوار است؛ ديدگاه‌هاي کساني چون دريدا و بارت و فوکو که اساسا ‏نظريه‌هايي زباني هستند، بيرون از حيطه زبان‌شناسي مدتي چنان نقل همه محافل مي‌شوند و درباره‌شان چنان بحث‌هاي ‏داغي در مي‌گيرد که من زبان‌شناس هم از آنها سر در نمي‌آوردم. وقتي اداي عالم بودن، جاي خود را به فرهنگ علم ‏بدهد، ديگر انديشيدن مطرح نخواهد بود. آنقدر اطلاعات وارداتي به خورد دانشجو داده مي‌شود که ديگر جايي براي ‏انديشيدن باقي نمي‌ماند. البته من نمي‌گويم که بدون داشتن اطلاعات کافي مي‌توان انديشيد؛ انديشه بايد در کنار مطالعه ‏باشد. در شرايطي که استعمار کلان يله مي‌شود در محدوديت‌هاي اجتماعي و پس از نهادينه شدن، به زبان‌شناسي هم ‏نشت مي‌کند، فقط و فقط از يک راه مي‌شود آن را کنار زد: از راه انديشيدن در کنار مطالعه‎. ‎

منبع: مجله بخارا، شماره 63 ‏


__._,_.___
This is a non-political list.
MARKETPLACE

Blockbuster is giving away a FREE trial of - Blockbuster Total Access.
Recent Activity
Visit Your Group
Curves on Yahoo!

A group for women

to share & discuss

food & weight loss.

Yahoo! Groups

Special K Challenge

Join others who

are losing pounds.

Yahoo! Groups

Discover healthy

living groups and

live a full life.

.

__,_._,___

هیچ نظری موجود نیست:

بايگانی وبلاگ