http://negahedigar1
سپر بلا
تاکنشان
مرا نیک به خاطر آید که زمانی در اقالیم جنوبی ایران، فرهنگ هلاکویی، از جامعهشناسان بنام، دربارهء دین سخن میگفت و به بررسی آزارهایی میپرداخت که از جانب پیروان ادیان پیشین به پیروان دیانت پسین وارد میآید و این، به نصّ قرآن، سنّت الهی است و البتّه سنّت خداوند را هیچ تبدیلی یا تحویلی نیست. دکتر هلاکویی میگفت، بعضاً میپندارند که دین عبارت از ساختمان است و لهذا دست به تخریب آن میزنند؛ در وقایع سال 1334 مرحوم فلسفی دست به تخریب حظیرةالقدس طهران زد و در وقایع بعد از انقلاب مرحوم دستغیب به تخریب بیت حضرت باب در شیراز مبادرت نمود. بعضاً میپندارند دین عبارت از اشخاصند؛ پس اگر آحاد نفوس را بکشند لابد اصل دین از بین میرود و این نکته نیز در وقایع صد و شصت سالهء اخیر هویدا است. بعضیها میپندارند دین عبارت از کتاب است (پاسداری که به خانهء ما آمد و کتابها را همه توبره کرد و به یغما برد به همسرم که از او پرسیده بود مگر هیچ اسلحهای در خانهء بهائیان یافتید، جواب داده بود که همین کتابها اسلحهء شما است)؛ پس باید کتابها را جمعآوری کرد، سوزاند، خمیر کرد، یا (همچون کتابخانهء غنی و پربار مرحوم دوستدار در طهران) در حیاط زندان در زیر باران نهاد (که فردی مسلمان ابراز تأسّف کرده به مسئولین زندان توصیه نماید این گنجینه نفیس را به جای امنی منتقل نمایند).
جالب اینجا است که در ادوار گذشته، حتّی در دوران قبل از انقلاب اسلامی، اگر اذیت و آزاری به پیروان ادیان سابق وارد میکردند، در کمال شهامت علّتش را تمسّک آنها به اعتقادات دینیشان ذکر میکردند و هیچ نسبت واهی به آنها نمیدادند. انواع اهانتها و تحقیرها را روا میداشتند امّا فقط و فقط ایمان آنها به دیانتی دیگر علّت اینهمه آزار و اذیت بود.
از مدّتی قبل، اتّهاماتی که از بدایت انقلاب به پیروان امر بهائی وارد شده، وارد مرحلهء جدیدی گشت و با بحرانی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران این مملکت را در نوردید، مسئولین امور در پی یافتن سپر بلایی برآمدند تا که شاید بتوانند با مقصّر جلوه دادن آنها، قدری از شدّت بحران بکاهند و کلّ فشار را متوجّه بیپناهترین گروهی نمایند که در این مملکت حضور دارند.
اخیراً اتّهاماتی از قبیل وجود بهائیان در پشت پردهء قضایای اخیر، یا اهانت به قرآن کریم، یا جمعآوری پول برای دامن زدن به اغتشاشات روز عاشورا ورد زبان بعضی مسئولین امور شده تا که شاید انظار مردم ایران را به سوی آنها متوجّه سازند یا که شاید محملی بیابند تا بتوانند سناریوی از پیش تهیّه شدهای را به طور جامع به مرحلهء اجرا در آورند. مُهر و موم کردن پی در پی مغازهها در جنوب و شمال و تهدید دیگران به پلمب کردن مغازههایشان (بدون این که چنین حکمی از مراجع قضایی صادر شده باشد)، هجوم شبانه به منزل جوانان بهائی و دستگیر کردن آنها به اتّهام واهی شرکت در اغتشاشات (بدون هیچ سند و مدرکی)، کتک زدن جوانی در روز روشن در حضور جمعی از مغازهداران مسلمان که با نگاههای حیرتزده مضروب شدن همکار محبوب خود را مشاهده میکردند و بسیاری از اعمال دیگر که همگان از آن آگاهند از این قبیل رفتارهای غیرمسئولانه و خودسرانه است.
از طرف دیگر، تمامی تلاشهای مسئولان امنیتی برای از پای در آوردن جامعهء بهائی تا کنون بی نتیجه مانده است و این جامعه، زنده و نبّاض، به حیات خود ادامه داده و تا حدّی که در توان دارد، در ازالهء سوء تفاهمات و شبهات هموطنان کوشا بوده است. جالب آن که، کسانی از منسوبین مسلمان بنده، که تا کنون ابداً نمیخواستند دربارهء امر بهائی سخنی بشنوند، خودشان پیشقدم شده و از بنده و دیگران دربارهء اصول اعتقادات دیانت بهائی سؤال میکنند و از اعمال مسئولین کشوری نسبت به بهائیان و نفوسی که عقایدی مخالف با عقاید حکومتی دارند، برائت میجویند.
از مسئولین مملکتی باید سؤال کرد با توجّه به این که بهائیان همواره شهروندان مطیع این مرز و بوم بودهاند و جز در مورد اعتقادات وجدانی خویش، هرگز مخالفتی با حکومت و دولت نداشتهاند، در کدامین غائله جای پایی از بهائیان یافتهاند و در چه جمعی از بهائیان سخنی از مخالفت و مبارزه با حکومت مطرح شده است؟ مگر نه آن که بارها به جلسات ضیافت وارد شدید و جز اوراق دعا و مناجات و مسائل روحانی هیچ نیافتید؟ مگر بارها به منازل بهائیان هجوم نبردید و جمیع کتب و اوراق را جمعآوری نکردید؟ آیا در میان آنها کلامی در جهت مبارزه و مخالفت با دولت و حکومت یافتید؟ پس از چه رو برچسب سیاسی و اقدام علیه امنیت ملّی و صدها دروغ و افترای دیگر را به آنها نسبت میدهید؟ از چه روی آنقدر شهامت ندارید که بگویید صرفاً به خاطر بهائی بودن آنها را آزار میدهید؟ چرا با صراحت نمیگویید که با تعالیم بهائی مخالفید که جاذب جمیع ابناء نوع بشر است و بارها خودتان اذعان کردهاید که جوانان این مرز و بوم به سوی بهائیان جذب شدهاند؟ اگر یهودیان با حضرت مسیح مخالفت کردند و اگر مسیحیان و یهودیان با حضرت محمّد مخالفت کردند، باری، اینقدر شهامت داشتند که بگویند به خاطر دینشان بود و هیچ برچسب سیاسی و غیره به آنها نزدند. زهی حیرت از حکومتی که خود را قویترین حکومت میداند و به قدر خردلی شهامت راستگویی ندارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر