http://www.goftman-
| دینداری و اخلاق | | |
| نوشته شده توسط Administrator |
| شنبه, 23 آبان 1388 22:51 |
|
دینداری و اخلاق كیان بهنود
پرسش از ذات دینداری از دشوارترین و مهمترین پرسشهایی است كه تا كنون پیشِ روی بشر قرار گرفته است. دین همواره در اجتماعات بشری و مسیرِ تحول آن نقش محوری داشته است. به عبارتی همانطور كه هگل نیز تاكید كرده است، میتوان دین را، حدّ خودآگاهی جوامع، و البته تجلی آن دانست. به سخن دیگر، دین نزد اندیشمندان معاصر، تجلیگاه خودآگاهی جوامع است و نه صرفا حوزهای كه احكام الهی در آن بروز مییابد. این خود آگاهی به این معنی است كه تمام آگاهی جوامع و درك آنها از عالم و امور آن، در صورت بندی خاص خود، در دین تجلی مییابد. در نتیجه آنجا كه از دین سخن میگوییم، منظور ادیانی كه بر مبنای كتب مقدس مشخص و با پیامبرانی مشخص شكل میگیرند نخواهد بود، بلكه از لفظ دین، ساحتی از اندیشه اجتماعی را مراد میكنیم كه با محوریت خدا و یا خدایان، برای بشر چارچوب خاصی را تعیین میكنند و اندیشه و رفتار او را شكل میدهد. حكم ادیان، از آنجا كه متجلی از خودآگاهی جامعه است دارای حیثیتی ضروری است و نمیتواند مورد نقد قرار گیرد، و همواره دارای سبقهای اُنتولوژیك نسبت به تمام هستی است. بنابر این با توجه به تعریفی كه از این امر نمودیم، دین، پدیدهای است كه هماره برای پژوهشگر امور اجتماعی، دارای اهمیت والایی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت، چراكه ریشه رفتارشناختی آدمیان در نسبت با آن مشخص میشود.
در تاریخ اندیشه غربی میتوان نمونههایی یافت از ادیانی كه بصورت "خودرو" در ساحت اجتماعی نمود یافتهاند. به عبارتی ادیانی كه اولا در حیطه ادیانی رسمی موجود نمیگنجند و دوما مبتنی بر تحولات آن ادیان نیستند، بلكه دقیقا در طول تاریخ آن ملت و با توجه به تعریفی كه كردیم به وجود آمدند، یعنی به طور مشخص بازتاب دهنده خودآگاهی آن ملت بودند. در یونان اگر چه نمیتوان تا پیش از مسیحیت دینی همانند آن و با توجه به ساختار آن یافت، اما طبقهبندی هومر و هسیود از ایزدان یونانی، دینی را برای فرد یونانی تبیین كرده است كه دارای ضرورتی انكارپذیر مینماید. به دیگر سخن، كتب هومر و هسیود مانند ایلیاد و اودیسه و "كارها و روزها" اگرچه كتبی كاملا الهی، یعنی كتبی كه مستقیما فرامین خدایان را بازگو كنند نیستند، اما با توجه به اینكه عملكرد ایزدان در آن توصیف شده است، توانستهاند معیاری را برای فرد یونانی به جهت چگونگی عمل در زندگی باقی گذارند. در نتیجه در اندیشه یونانی سیستمی از ایزدان وجود دارد كه آن ایزدان، دین یونانی را توانستهاند كه مورد شرح قرار دهند. چگونگی عمل انسان یونانی بر این امر مبتنی است كه خدایان در موقعیت مشابه چگونه عمل میكردند. از سویی دیگر، همانگونه كه دین، همواره فضایی دو قطبی و مبتنی بر تظاد را میان دیندار و نادیندار (كافر) بر قرار میسازد و بر این مبنا تعاریف دقیق خود را بیان میكند، دین یونانی نیز همینگونه فضای اجتماعی را دو قطبی میكند. در اندیشه دینی نمیتوان از چندین نوع دینداری سخن گفت، به عبارت دیگر نمیتوان در مقوله دینداری قائل به تشكیك شد و افرادی با رفتارهای گوناگون و بعضا متضاد را در حیطه یك دین خاص قرار داد. بلكه با توجه به اینكه هر دینی برای خود رسالت نجات و رستگاری فرد را هدف قرار میدهد، در نتیجه میبایست تعاریف دقیقی از این امر بدست دهد و بنابراین پایداری هر دین و دقیقتر شدن این حدود بسته است. در دین یونانی نیز سرپیچی آشكار از فرامین و عملكردهای خدایان و تضاد با آنان و یا معرفی خدایان جدید دارای عواقب سختی بود. كافر به خدا از امنیت برخوردار نبود و جان خود را در خطر میدید.
این دین اما منتقدینی نیز داشت. گزنوفانس و آناكساگوراس از آن جمله بودند كه اصل دین یونانی و رفتارهای ایزدان و طبقهبندی آنان را مورد نقد قرار میداند. اما موضوع نوشته حاضر نه نقد دین، بلكه نسبت دین و اخلاق است كه اولین بار افلاطون در یكی از رسائل خود بدان دست یازید. افلاطون نخستین كسی بود كه با توجه به روش اندیشه فلسفی خود به نقد دقیق اندیشه دینی دست زد و تلاش كرد نسبت آن و اخلاق و عنصر درونی آن را مشخص كند. در واقع افلاطون در صدد پرسش از ذات دین است و در نتیجه این پرسش میتواند مشخص كند كه آیا دین میتواند معیار اخلاق باشد و یا خیر. رساله اُسیفرونِ افلاطون، رساله كوتاهی است كه در تاریخ اندیشه جایگاهی بس مهم دارد. این رساله گفتگوی سقراط است با شخصی به نام اُسیفرون كه نماد دینداری یونانی معرفی شده است. شخصی زاهد كه عمل بر مبنای اندیشه ایزدان و اعمال آنها بریش در غایت اهمیت است و برای احكام دینی جایگاه خاصی قائل است. رعایت این احكام را بسیار محترم میشمار و قصد دارد از پدرش، به این دلیل را كه بردهای را كشته است به دادگاه شكایت كند. (نكتهای كه در این بین دارای اهمیت میباشد این است كه در میان یونانیان جدای از قضاوتهای اخلاقی، بردگان به طور كلی فاقد عنصر تعقل بودند و در نتیجه دارای مرتبه انسانی نمیباشند. بنابراین در میان افرادهای آزاد قرار نمیگرفتند. هر چند كه یونانیان میان بربرها تفاوت قائل بودند، اما بربرها نیز دارای چنین خصیصهای دانسته میشدند. سقراط در رساله ثئایتتوس بیان میدارد كه بربها كسانی هستند كه به آنچه نمیبینند باور ندارند. به عبارتی اندیشه آنها تنها در حیطه چیزهای ملموس است. این مسئله با توجه به این امر است كه یونانیان به خوبی از اندیشه باطنی ایرانیان خبر داشتند و مغها اندیشمندانی باطنی شمرده میشدند. بربر خواندن بیگانگان بیشتر به دلیل نوع صحبت كردن آنها بود كمكم دارای معانی گستردهتری شد). اِسیفرون در راه دادگاه به سقراط بر میخورد كه به جرم بیدینی و معرفی خدایان جدید به دادگاه فرا خوانده شده است. سقراط با به چالش كشیدن باورهای تثبیت شده یونانی و نشان دادن این امر كه آنان تصو دقیقی از باورهای خود ندارند، اگر در میان گروهی از یونانیان شخصی خردمند به شمار میرفت، اما مقامات یونان را دچار دردسر كرده بود و شخصی شناخته میشد كه جوانان را به گمراهی كشیده است. (سقراط خود دو تعبیر از خود بر جا گذاشت: یكی اینكه مانند خرمگسی است كه در میان یونانیان میچرخد و كسی را از بحث كردن با او امنیت نیست. و دیگر اینكه خود را همانند مادر خود قابلهای معرفی میكند كه كارش زایاندن افكار دیگران است. اما همانطور كه در یونان كسانی به شغل مامایی معرفی میشدند كه خود دیگر توانایی بچهدار شدن نداشتند، سقراط نیز خود را خالی از هر اندیشهای میداند و تلاش میكند كه اندیشههای دیگران را بزایاند).در گفتگویی كه میان سقراط و اوسیفرون شكل میگرید، پرسش سقراط نه در مورد رفتارهای خدایان و اینكه رافتارهای آنها درست است و یا خیر، بلكه از ذات دینداری است. سقراط این پرسش را مطرح میكند كه تقوا چیست؟ به عبارتی سقراط از اَشكال متفات دینداری پرسش نمیكند، بلكه مستقیما به مفهوم محوری آن، یعنی تقوا میپردازد. او تلاش میكند كه این مفهوم محوری كه تمام صورتهای متفاوت دین حول آن جریان مییابد، تعریف كند. ( "تعریف" از اصول اندیشه افلاطونی – سقراطی است. افلاطون باور دارد كه آنچه به شناخت در میآید میبایست تعریفی نیز داشته باشد و در واقع تعریف، نشان از حیثیت پایدار متعلق شناخت دارد). در این گفتگو با توجه به پاسخهایی كه اُسیفرون میدهد، ذات تقوا و دینداری را اجرای احكام ایزدان و توجه به اعمال آنها و در نتیجه خدمت به ایزدان میداند. یعنی عمل كردن به چبزهایی كه خدایان دوست میدارند. قربانی كردن نیز در میان خدمت كردن به ایزذان قرار دارد. اما سقراط از همینجا بحث را به حیطهای اساسی میكشاند. او پاسخ میدهد كه چیزی واحد، می تواند مورد علاقه گروهی از ایزدان و مورد نفرت گروهی دیگر باشد، پس چگونه میتوان بر این تناقض فائق آمد و آنها را جمع كرد. این استدلالات پیش میرود تا بحث از نسبت میان دینداری و عدالتو تقدم آنها بر یكدیگر. پرسش این است كه رفتارها و اندیشهها و اعمال چون حكم خدا و یا خدایان است عادلانه است و یا اینكه چون عادلانه است مورد تایید خدایان است و خدایان بنا بر آنها رفتار میكنند؟ به دیگر سخن كدام یك از اینها بر دیگری تقدم دارند. اگر خدایی در كار نبود آیا میشد كه عدالت را كشف كرد و یا اینكه عدالت آنچیزی است كه خداوند بر آن فرمان میدهد. آیا عدالت از دینداری سر برون میآورد و یا بالعكس؟ در ادامه این گفتگو اندیشه بنیادی افلاطون از دهان سقراط خارج میشود. وی نتیجه میگیرد كه گویا ایزدان نمیتوانند معیار اخلاق باشند. اگر خدایان معیار اخلاق باشند هیچ حكم واحدی را نمیتوان در اخلاق سراغ گرفت. همواره میبایست چیزی پیش از اخلاق وجود داشته باشد كه دین در جهت تایید و یا نفی آن بكوشد. از این پیشتر اینكه تعریفی كلی از اخلاق وجود داردكه نه تنها مقدم بر دین است، بلكه اگر خداوند بخواهد عادلانه رفتار كندمیبایست بنابر آن رفتار كند. در نتیجه آنچه توسط آن اخلاق و احكام اخلاقی كشف میشوند، نه دین و وحی، بلكه عقل است. این گزاره افلاطونی از مهمترین اندیشههایی است كه بشر تا كنون بیان داشته است. به طوری كه اگر این اندیشه در آثار افلاطون بیان نمیشد، میبایست قرنها تا زمان كانت (بیست و سه قرن بعد) به انتظار میماندیم تا بیان شود. |





هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر