کتاب های فارسی - آرشیو این وبلاگ در پایین صفحه قرار دارد

stat code

stat code

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

[farsibooks] ببخشيد پابرهنه پريديم وسط حرفتان

1- در خانه ي" بشر" جشني بر پا بود سراسر فسق و فجور.امام موسي كاظم (عليه السلام ) از جلوي خانه ي وي عبور مي كرد. صداي هلهله و ساز و آواز تمام كوچه را گرفته بود. خدمت كار "بشر" براي انجام كاري آمده بود دم در خانه. امام رو به او كرد و پرسيد: صاحب اين خانه عبد است ؟ خدمت كار با تحير و به شتاب  پاسخ گفت: نه ، نه كه عبد نيست ، ايشان مولا هستند. امام فرمود: همان! پس عبد نيست كه اوضاع و احوالش اين است. خدمت كار به خانه شد و شرح ماجرا با مولايش گفت. "بشر" كه گويي آسمان بر سرش هوار شده باشد ، لحظه اي مات و حيران ماند و سپس به سرعت به كوچه دويد تا خود را به امام برساند و چنان شتابي داشت كه كفشش را نپوشيد و پا برهنه به امام رسيد و خود را به پاي آقا افكند و گريه ها كرد و طلب مغفرت كرد و توبه نمود و از مومنان شد و شد "بشر حافي". يعني "بشر پابرهنه".

 2- خيلي پيش تر از بشر در بياباني ظلماني بنده اي پا ي برهنه شد: اين بار به فرمان خداي. موسي با خانواده راه مي پيمود خسته و گرسنه كه شعله اي از دور ديد و به طلب آتش و طعام به آن سوي شد. وقتي به كنار آن نور رسيد بوته اي شعله ور ديد و ندايي كه مي فرمود: من خداي تو هستم. كفش هايت را درآور كه اين جا وادي مقدس طوي ست.

 

3- اين اواخر مداح جواني هم مي خواند: پابرهنه ها مي ريم كرببلا! و جواناني هم لابد به شوري و احساسي و عشقي ، پر حرارت تكرار مي كردند. _ حالا چه اهميتي دارد كه در اين يك خط لو داده ام كه از او خوشم نمي آيد و باور نمي كنم كه او پا برهنه تا دم در خانه شان هم برود ، چه رسد به كربلا! _

ديگر اينكه مرتاض ها هم پا برهنه بر آتش مي شوند تا ... تا .... نمي دانم تا چه شود، ولي درآمد هند را از محل گردش گري افزايش داده اند اساسي!

وشعرايي كه پابرهنه در مه شده اند و پابرهنه در نسيم و حتي تاريكي و اين جماعت ، پابرهنه در هرچه مي شوند، به شرط آنكه زحمتي نداشته باشد و فراتر از خيال و وهم و گمان نباشد.

ايرانيان نكته سنج و طناز هم به كسي كه بي مقدمه و بي درخواستي وسط صحبتي اظهار نظر كند ، مي گويند كه : پابرهنه پريدي وسط حرف!

4-  پابرهنگي صاحبان واقعي انقلاب اسلامي اصولا چه ارتباطي با تياتر مرتاض ها دارد و يا حقيقت مستضعف بودن يك ملت را چه به خالي بندي مداحي جوان! گيرم چهار نفر هم باور كنند و بر سر و روي بزنند! و يا در كجاي عالم واقع يا حتي تخيل مي تواني ،آن مادر را در روستايي كوهستاني كه روي تاقچه خانه ي گلي اش تصوير سه پسر شهيدش را گذاشته كنار عكسي قديمي از امام (ره) و دست هاش پر چروك و ترك خورده از سرماست و هنوز هر صبح گاوش را _ تنها سرمايه اش را _  مي برد براي چرا و پيرزن چه نفس نفسي مي زند از كهولت سن، مرتبط كني با روشن فكري  كه در جريان يكي از شب زنده داري هاي پردودش!! كنار شومينه پابرهنه از مه عبور مي كند؟!

5- اما پابرهنگي ما گاه از درون همين ها شكل مي گيرد. پارتي شبانه مدرنيته  در خانه ي ملتي  اوج گرفت، چنان  كه بندگي خالصانه در برابر معبود داشت به فراموشي مي رفت  و توهم ژاندارم منطقه بودن و دروازه تمدن هوش از سر" بشرها" ربوده بود كه عزيزي، خليفه اللهي مان را يادآور شد و وظيفه ي خطير ايماني مان را و بعد به سرزمين مقدس شلمچه و طلاييه و دوكوهه و خرمشهر وارد شديم تا با خدايمان گفتگو كنيم كه آنجا وادي مقدس طوي ما بود! پس نعلين تعلقات از پا در آورديم و برآستان جانان سر نهاديم.

واما جهان را وجهانيان را گفتگو و صحبتي بود و هست، سراسر غفلت. سراسر مستحيل شدن در شوونات مدرنيته. بنده ي ابزار و تكنولوژي. سر سپرده ي ديكتاتوري  مدرن. فريب خورده و مستاصل از خدعه ي رسانه ها. منفعل در برابر ابليس پر قدرت عصر آخر. و ما و تئوري ما و نگاه ما و برهان محكم ما شايد همان است كه گفته اند پابرهنه وسط حرف پريدن. و اين گونه است كه ما پابرهنگاني شده ايم كه بي رخصت غرب وسط صحبت پر خدعه شان پريده ايم. و بر همين اساس است كه بايد براي علوم انساني بنيان ديگري در افكنيم و دروغ هولوكاست را افشا كنيم و سازمان هاي شكل گرفته بر اساس منطق زور را به چالش بكشيم و روابط مبتني بر دروغ و منفعت طلبي را رسوا كنيم و وسط هياهوي تو خالي ليبرال دموكراسي در صحن سازمان ملل دعاي موعود امم را بخوانيم و از عدالت بگوييم. و اين پابرهنه وسط دروغ غرب پريدن شجاعتي مي خواهد و البته بصيرتي كه رهبري عزيز شرح آن را نيك و بشكوه داده اند.


هیچ نظری موجود نیست:

بايگانی وبلاگ